تبلیغات |
سربداران | ||
|
ای کاش هاشمی به خودش رحم کند دگردیسی ، استحاله و تحول فکری – سیاسی درمیان جریانها و گروهها و اشخاص ، امری رایج ، هرچند قابل تأمل است. با نگاهی به سوابق و پیشینه بسیاری از چهره های مشهور و جریان های سیاسی در طول تاریخ می توان مصادیقی از این دگردیسی را مشاهده نمود. نمونه برجسته این دگردیسی را که اکنون به عنوان مصداق و مثال بی ثباتی شخصیت برخی افراد مطرح می شود ، طلحه و زبیرهستند. در مقابل هم کسانی هستند که درمسیر حق و عدالت تاپای جان ایستاده و استقامت نموده اند که نام کسانی چون میثم تمار و ابوذر و سلمانها در افق تاریخ می درخشد.قافله حرکت انقلاب اسلامی نیز از این حوادث مستثنی نبوده است ودرکنار ایستادگی و مقاومت مردم و رهبری برطبق آرمانهای اسلام و انقلاب، هستند کسانی که دچار استحاله و ارتجاع شدند و تاب مقاومت در مقابله با استکبار و استثمار و دنیا طلبی و زروزور را نداشته اند. اما به فرموده رهبر معظم انقلاب همواره جای این ریزش ها را رویش هایی از درون انقلاب گرفته است و منادیان ارمانهای انقلاب از بین نسل تربیت یافته انقلاب جای بازگشتگان از مسیر انقلاب را پرنموده اند. امام (ره)با پیش بینی وقوع چنین ریزشی بود که فرمودند ملاک حال فعلی افراد است . این معیار وزین امام برای سنجش اشخاص و افراد در مسیر انقلاب با تیز بینی و هوشمندی ، راه آینده ملت را در همراهی و همگامی با مدیران و رهبران استوار و مقاوم نشان داده و آنان را از همراهی با سست عنصران بازمی دارد. در این میان رویگردانی برخی چهره های برجسته انقلاب از آرملانها و ارزشهای انقلابی که خود در شکل گیری آن موثر بوده اند تامل برانگیزتر است.هاشمی رفسنجانی نمونه برجسته چنین اشخاصی است. در حالی که مردم و رهبر انقلاب همواره به پاس همراهی هاشمی رفسنجانی با امام و انقلاب حرمت او را نگهداشته اند ، اما عملکرد سیاسی – فکری هاشمی هرچند با اغماض مردم و رهبری مواجه شده است ؛ وی روز به روز بیشتر از آرمانها فاصله می گیرد. این دگردیسی فکری در هاشمی از ابعاد و زوایای گوناگونی، قابل ارزیابی است که پرداختن به آن فرصت فراخی می طلبد. اما برخی از مواضع جدید وی چنان با ارمانهای امام و انقلاب و رهبری زاویه دارد که نمی توان از کنارآن با سکوت گذشت. از سال 84 که جریان متفاوتی از جریان هاشمی و حامیانش روی کارآمد و هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری نهم شکست خورد؛ فاصله وی با جریان حامی گفتمان انقلاب روز افزون گشت و مواضع و رویکرد او و خانواده اش به گونه ای متحول شد که در فتنه 88 هاشمی رسما در کنار جریان برانداز قرار گرفت. هاشمی در نماز جمعه تابستان 88 در اوج آتش افروزی فتنه گران، فاصله و اختلاف با مردم و انقلاب و رهبری را هرچه بیشتر بروز داد و با ارایه باصطلاح راهکارهایی برخلاف امنیت ملی و اصول انقلاب، نشان داد که نامه بی سلام او به رهبری نه ناشی از عصبانیت وی از یک کاندیدای انتخاباتی، بلکه حاکی از دور شدن وی از انقلاب است. هاشمی در آن نامه بدون سلام رهبری را چنین تهدید به آتش افروزی کرد.«ازجنابعالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنههای خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح میدانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعلهورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید. لذا در فرصت باقیمانده ضروری به نظر میرسد خواسته حق حضرتعالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که میتواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتشافروخته بریزند». بعد از دامن گرفتن آتش وعده داده شده هاشمی ، او باردیگر
میدان داری کرد و در نمازجمعه ای که برای اولین بار به میدان تقابل با نظام اسلامی
بدل شد، با به چالش کشیدن نتایج انتخابات و اظهار تردید در آن، به نوعی در لفافه
مواضع جمهوری اسلامی را به چالش کشید. هاشمی
به ادعای تقلب فتنه گران صحه گذاشت و از نظام خواست که بحرانی بودن اوضاع
را بپذیرد ، فرصت اتهام افکنی براندازان را در رسانه ملی فراهم سازد و با ازادی
فتنه گران و اوباش ، از خانواده آنان دلجویی کند. شاید همین زاویه گرفتن وی از انقلاب بود که هاشمی مغضوب جریان های ضد انقلاب و تجدید نظرطلبانرا به محبوب آنها تبدیل ساخت. هاشمی که تا چند سال پیش از جانب تئوری پردازان اصلاحات ، عالی جناب سرخپوش لقب گرفته بود و مفتی قتل های زنجیره ای خوانده می شد؛ در سایه دگردیسی سیاسی، به رهبر معنوی تجدیدنظرطلبان برانداز تبدیل شد. جای شگفتی است که هاشمی دهه قبل به عنوان یک چهره برجسته جناح راست مورد نفرت جریان های چپ مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب بود ،اکنون به رهبر آنها در فضای سیاسی تبدیل شده است.هاشمی عضو برجسته جامعه روحانیت که در مقال جریان منشعب آن یعنی مجمع رواحانیون قرارداشت ؛ اکنون مورد حمایت رسمی مجمع روحانیون وشورای مشورتی اصلاح طلبان براندازدرانتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری است. گرایش جناح رقیب دیروزبه هاشمی می تواند دوعلت داشته باشد. یا جناح چپ واصلاح طلب از اصول خود عدول کرده وبه هاشمی روی آورده است. در حالی که شواهد و قرائن نشان می دهد که نتها چنین برگشتی در میان اصلاح طلبان نیست بلکه آنها تندورتر و افراطی تر بر اصول خود پای می فشارند. گزینه دوم این است که هاشمی دچار استحاله سیاسی شده است. مواضع و رویکرد هاشمی گزینه دوم را تایید می کند. این در حالی است که علاوه بر تحول مواضع هاشمی در مسائل داخلی ،تلاش برای بحرانی ساختن اوضاع، حمایت از براندازان فتنه مخملی، تشویق عملی و گفتمانی جریانهای قدرت به اخلال در نظام اقتصادی کشور که نمونه آن با اخلال در بازار ارز و دلار در روز ثبت نام هاشمی برای ریاست جمهوری مشخص گردید. اما دگردیسی فکری سیاسی هاشمی به این موارد محدود نیست. تحول فکری او در عرصه سیاست خارجی شگفت انگیزتر است. درحالی که طبق قانون اساسی، جمهوری اسلامی موظف است در مقابل ستمگری و قلدری و استثمار قدرت های زورگو مقاومت کرده و از حقوق ملت های مظلوم دفاع نماید؛ آقای هاشمی رفسنجانی چندی است که بهانه هایی مثل مشکلات اقتصادی و تحریم ها و.... دم از مذاکره با امریکا می زند. این در حالی است که خط قرمز نظام و رهبری برای باز شدن باب مذاکره با امریکا ، این است که این کشور از موضعی برابر آماده مذاکره شود و قبل از آن در جهت تامین حقوقی که از ملت ضایع نموده است گام بدارد. اما هاشمی بی توجه به این موارد و سنگ اندازی و دشمنی 35 ساله امریکا با نظام و مردم دم از گفتگو و مذاکره می زند. وی چندی پیش در گفتگویی در این موردمیگوید: «آمریکاییها ... علیرغم آن حالت تهاجمی دوران جنگ، حرفهایی میزدند که نشان از تغییر مواضع آنها و نرم شدن سیاستهای خشن در خیلی از زمینهها داشت. ما در ایران کمی تلخ جواب میدادیم که تابع سیاست رهبری بودیم. ایشان موافق نبودند. البته تا آن مقدار که من ملایمت میکردم، آنها جلو میآمدند. شاید اگر با آمریکا هم مثل اروپا رفتار میکردیم، مشکلات کمتری برای ما پیش میآمد.»[2] یکی دیگر از قابل تأمل ترین مواضع هاشمی اخیرا در خصوص رژیم جعلی صهیونیستی بیان شده است.هاشمی که دم از امام و انقلاب می زند و برهمراهی خود با امام افتخارمی کند ؛ در یک موضع منفعلانه مدعی شده است که ما با اسرائیل سرجنگ نداریم . در حالی هاشمی مدعی است که ما با اسرائیل سرجنگ نداریم که امام(ره) می فرمودند "اسرائیل غده سرطانی است و اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود". در حالی هاشمی رژیم صهیونیستی را از جمع دشمنان ذاتی انقلاب خارج می سازد که یکی از اصول اساسی حرکت امام از سال 42 مبارزه با این رژیم نا مشروع بوده است.هاشمی که مدعی است کاندیداتوری اش با اجازه رهبری است چگونه می گوید ما با اسرائیل سرجنگ نداریم در حالی که رهبر معظم انقلاب بارها و بارها تاکید فرموده اند که هرجریان و گروه و کشوری با این رژیم درگیر شود ایران در کنار آنها و در مقابل رژیم صهیونیستی است. رهبر انقلاب با قاطعیت اعلام فرمودند که جنگ 33 روزه و 22 روزه با حمایت و همراهی نظامی و سیاسی ایران منجر به شکست رژیم صهیونیستی شد. هاشمی رفسنجانی که امروز از عدم جنگ با اسرائیل سخن می گوید در سالهای نه چندان دور در خطبه های نماز جمعه علیه این رژیم خطبه می خواندند. علیه این اشغالگران کتاب می نوشت و بر غاصب بودن و جنایتکار بودن آن تاکید می کرد. البته طبیعی است وقتی هاشمی در موضعی قرار می گیرد که شعاردهندگان "نه غزه نه لبنان " برای نماز جمعه اش سرو دست می شکنند و به افتخارش هورا می کشند ، او هم برای همراهی با روزه خواران روز قدس و حامیان شعار"نه غزه نه لبنان" اسرائیل غاصب را از لیست دشمنان خارج می سازد. عامل این دگردیسی فکری- سیاسی هاشمی هرچه باشد؛ کهولت سن ، آلزایمر سیاسی، وسوسه قدرت، فرزندان ناصالح، مشاورین خائن و هررذیله دیگر، وسیله ای است برای افت محبوبیت وی در میان مردم مومن و انقلابی و زمینه ساز نفوذ هرچه بیشتر دشمن در اطراف او ، ای کاش که آقای هاشمی به سوابق و کارنامه انقلابی خود رحم کند و به فکر اصلاح رویه کنونی باشد. [ یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
با گذشت 4 سال از فتنه سال 88 ، این واقعه همچنان ابعاد و زوایای قابل تاملی دارد.یكی از این ابعاد، تاثیر روانی سوءآن بر اذهان عامه مردم است.حوداث 88 به گونه پیچیده ای مهندسی شده بود كه توأمان با هدف قراردادن نظام اسلامی ، می كوشید مردم را به عنوان حامی اصلی نظام متنبه سازد. بدون تردید این حوادث در مقوله جنگ نرم می گنجند و با توجه به سبك و سیاق این رخداد و اتفاقات مختلفی كه در فرایند انتخابات 88 و پیش و پس از آن رویداد، روند حوادث ، مولفه ها و مختصات یك جنگ تمام عیار علیه نظام اسلامی و مردم ایران را كاملا مشخص ساخت. با پذیرش این استدلال و با توجه به اعتراف بسیاری از تحلیل گران غربی بر ماهیت براندازانه حوادث مذكور، می توان بیان داشت كه یكی از اهداف بارز فتنه 88 به مثابه یك جنگ نرم ، به راه انداختن جنگ روانی سنگین و هجمه تبلیغاتی همه جانبه علیه ملت ایران بود. اساسا جنگ نرم ماهیتا متكی بر عملیات روانی است . چرا كه در جنگ نرم تسلط روانی یكی از مهمترین اهداف قلمداد می شود. تاثیرگذاری بر روان آدمی در اشكال و شیوه های گوناگونی همچون ایجاد تزلزل و تردید، تشویش و اضطراب و تشكیك و ... به عنوان مهمترین عوامل تخریب بنیادهای هویتی شخص و جامعه عمده ترین ابزارهای موفقیت جنگ نرم محسوب می شوند.[1] این مولفه ها ، مشخصا در ایام فتنه دقیقا در برنامه های دشمن خود را نشان داد و به این ترتیب یك نبرد همه جانبه علیه اقشار و طبقات مختلف به راه افتاد ، آن چه كه در این نبرد ، هدف اولیه دشمن بود؛ مواجهه و مقابله با احساس هویت ملت ایران بود. این مواجهه با تكیه بر عناصر و مبانی تخریب روانی یك ملت مانند ایجاد ترس و تشویش و یاس و نا امیدی از آینده دنبال گردید. به فرموده رهبر انقلاب آن چه كه دشمن را به این مواجهه واداشته است ،این است كه:« ملت ایران با انقلاب اسلامی احساس هویت كرده است. آنچه كه دشمنان بنیانی این ملت همیشه می خواستند و دنبال می كردند این بوده است كه از این ملت سلب هویت كنند. وقتی یك ملت احساس هویت نكرد. احساس شخصیت نكرد راحت تر زیربار می رود ، گذشته اش را انكار می كنند ، امكانات او را انكار می كنند ... برای اینكه بتوانند راحت تر آن ملت را در مشت بگیرند».[2] بنابر این در ازریابی دقیق مشاهده خواهیم كرد كه هدف اصلی از به راه انداختن فتنه 88 ، ملت ایران بوده است و دشمن سعی نمود در روند حوادث انتقام سختی از ملت به خاطر این احساس هویت و استقامت بگیرد. با هدف قراردادن اصل و اساس وجود یك ملت كه همان احساس استقلال و هویت و آزادی است دشمن می كوشید ضربه نهایی خود را در قالب یك فتنه داخلی و به دست دوستان دیروز برملت وارد سازد. گرچه تدابیر نظام و رهبری و هوشیاری ملت همانند یك ضربه گیر عمل نمود و توانست عواقب و آثار این هجمه همه جانبه را به حد اقل برساند ، اما همانند همه امراض و بلیه هایی كه یك جامعه و ملت را درگیر می كند ، همچنان عوارضی را به دنبال دارد . بخش عمده این عوارض آلام و استرس و فشارهای روانی است كه دامن گیر بخش بزرگی از ملت شده و بانیان و حامیان فتنه باید روزی در پیشگاه ملت پاسخگوی آن باشند.
با توجه به اینكه در قالب كودتای سبز همه طیف های ملت مخاطب و نقطه سیبل دشمن بیرونی و داخلی قرار داشت ،عوارض و آثار آن نیز دامن گیر طیف گسترده ای از مردم گردید. -بانیان فتنه 88 در ظاهر با شعار دفاع از حقوق ملت و قانونگرایی می دادند در حالی كه ملموس ترین نتیجه قدرت پرستی آنان به مخاطره انداختن زندگی و سرمایه بخش بزرگی از مردم شد.لذا از عواقب فتنه احساس نا امنی اقتصادی بسیاری از صاحبان سرمایه و حرف و مشاغل بود. چرا كه علاوه بر اینكه در نتیجه آتش افروزی عوامل میدانی فتنه، آسیبهای مهمی به بخشی از سرمایه های فعال این بخش از مردم وارد آمد، نگرانی و اضطراب و تشویش خاطر نسبت به تداوم وضع موجود و یا بروز مجدد حوادث مشابه ، محاسبات اقتصادی آنان را دچار اخلال كرد. -بخش دیگری از عواقب فتنه 88 دامن گیر كسانی شد كه پرانرژی و فعال وارد فعالیت های سیاسی شده و به عنوان نبض مشاركت ملت و احیای حق مردم در تعیین سرنوشت خویش وارد میدان می شدند. اما حوادث فتنه بسیاری از این پتانسیل های سرزندگی و شادابی ملت را دچار تردید و دو دلی نمود چرا كه احساس می نمایند حضور و فعالیتشان برای گرم كردن یكی از مبرزرین میادین تحقق مردم سالاری ، زمینه ساز آشوب و نا امنی می شود. به عبارتی جریانی كه مدعی دفاع از رای ملت بود، در مسیر نقش آفرینی آزادانه و با آسودگی خاطر ملت در عرصه سیاسی، یك مانع روانی جدی ایجاد نمود. بویژه در اینجا بسیاری از جوانان پرشور و فعال كه نگران سرنوشت كشور خویش هستند، دچار یاس و سرخوردگی شدند و احساس كردند از شور و شوق جوانی آنان به عنوان حربه سیاسی علیه كشورشان و علیه امنیت خودآنان سوءاستفاده شده است. -این امر در كنار دلهره و نگرانی خانواده هایی مهم است كه تا قبل از سال 88 مشوق فرزندان خود برای فعالیت های سیاسی و اجتماعی بودند اما اكنون با مشاهده فتنه انگیزی سیاسیون دنیا طلب، با حزم و احتیاط سعی می كنند ، مانع فعالیت سیاسی آنان شوند. چرا كه احساس می كنند بهای قدرت طلبی كاندیداهای شكست خورده را خانوده های ایرانی می پردازند. چه بسیارند مادرانی كه از سر احساس و عاطفه از شنیدن نام انتخابات دچار دلهره و اضطراب می شوند. چرا كه نگرانند فردای انتخابات كاندیدای بی مسئولیتی كه تاب تحمل شكست را ندارد بهای سرخوردگی خود را با نا امن كردن جامعه بر دختران و پسران جوان، از ملت بستاند. - از سوی دیگر چه بسیارند نسل جوانی كه برای حضور در صحنه سیاسی و انتخابات به عنوان جشن تكلیف سیاسی می نگریستند، اكنون نگران و مضطربند كه حضور و فعالیتشان آسایش خود و خانواده و عزیزانشان را به خطر انداخته و آیندشان را مبهم و تاریك گرداند. - از همه مهمتر، باید گفت مهمترین آسیب روانی فتنه 88 را خانواده هایی تحمل كردند كه در سایه فتنه انگیزی یك جریان ، عزیزی را از دست دادند و چهار سال است كه فراق عزیزشان را تحمل می كنند. فتنه گران چه پاسخی دارند به ملت كه چرا یك جشن ملی را اكنون برای تعدادی از خانواده ها به عزای عزیانشان تبدیل كرده اند. خانواده هایی كه نام انتخابات فراق عزیزشان را در یادشان زنده می كند. مادرانی كه چهار سال است عزادارند و در دل بركسانی كه با عدم تمكین به رای ملت بین آنها و عزیزشان جدایی انداختند لعن و نفرین می فرستند. اما باید گفت اگرچه استقلال خواهی و عزت طلبی و مقاومت بر سر آرمان ها ، بخشی از ماهیت وجودی ملت ایران است و نسل جدید همانند نسل گذشته از هویت و اصالت و آزادگی خود دفاع می نماید؛ اما فضیلت ملت، از قدرت پرستی و فتنه انگیزی و رذیلت جریانی كه برای ارضای خود پرستی خود در مسیر رشد ملت مانع ایجاد كرد ، چیزی نمی كاهد. اكنون بهتر است كاندیداها و جریانات سیاسی، خود را با معیار فتنه گران بسنجند و اگر توان تحمل پذیرش رای ملت را ندارند وارد میدان پر مخاطره انتخابات نشوند و بویژه حامیان و بانیان فتنه كه خود را قبل از پاسخگویی به ملت برای انتخاباتی دیگر آماده می كنند، اعلام كنند كه در این چهار سال در خود ظرفیت پذیرش حقایق را یافته اند كه واردمیدان شده اند؟ آیا برای جبران خسارت ها مادی و معنوی مردم چه كرده اند؟ [1] راهكارهایی برای مدیریت روانی جنگ نرم، كیهان، 26/10/1390 [ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
یاد امام راحل امت بخیر كه بیان زیبایی داشت ومی فرمود ما مامور به تكلیفیم ؛منظور ایشان این بود كه در عرصه مقاومت و مبارزه برای حق ،تكلیف ما ایستادن و مقاومت است و نتیجه عمل انسان مطابق اراده الهی رقم می خورد و انسان حق مدار نتیجه را بخدا وا می نهد. همان طور كه امام علی (ع) به فرزندش سفارش می نمود، در مقام ادای وظیف جهاد، جمجه ات را بخدا واگذار؛یعنی این كه به تكلیف عمل كن و ما بقی را به خدا بسپار. یك برداشت از تكلیف مداری انسان در این عالم ،همان است كه در اخلاق اسلامی گفته می شود ؛عمل هركس با نیت اش آزموده می شود. یعنی نفس عمل به خودی خود واجد هیچ قبح و حسنی نیست وباید دید عامل آن، نیت الهی در سر داشته است یا نیت نفسانی! یكی از میدان های سنجش عیار تكلیف مداری انسان ها ، بزنگاههای كسب قدرت است. در منطق اسلام قدرت و ابزارهای آن تنها زمانی دارای ارزش است كه وسیله ای برای خدمت به خلق خدا و دین حق باشد و تنها این شكل از تعامل در صحنه قدرت، دارای ارزش است. بویژه در فرهنگ شیعه كسب قدرت به خودی خود دارای هیچ ارزشی نیست مگر اینكه به وسیله آن حقی برپا شود و ظلمی دفع گردد.چنان كه امیر مومنان می فرمود كه برای ایشان كسب قدرت و حكومت از آب دهن بزی بی ارزش است مگر اینكه به وسیله آن حقی را برپادارد و باطلی را از میان بردارد.[1] نظام جمهوری اسلامی كه با تأسی از مكتب علوی بنیان نهاده شده است، راز و رمز بقایش در آن است كه كارگزاران حكومتی آن چنین نگاهی به قدرت داشته باشند و كسب قدرت را فقط برای رضای خدا و احیای حق جستجو كنند.تا زمانی كه نگاه كارگزاران جمهوری اسلامی به قدرت چنین باشد و به دست آوردن مسئولیت ها را وسیله خدمت بدانند، بدون شك نظام اسلامی از هر آفتی مصون خواهد بود و چنان كه نگرش قدرت محور وارد معادلات سیاسی شود، آن وقت قدرت طلبی و شهرت پرستی نظام را در معرض مخاطرات قرار خواهد داد. انتخابات در نظام اسلامی یكی از جلوه های مردم سالاری دینی و حق مردم در مشاركت در سرنوشت خویش است. از سوی دیگر عرصه ای برای گزینش شایسته ترین افراد برای مسئولیت ها ، اما متاسفانه در سالهای اخیر دست هایی در كار است تا انتخابات در ایران را از ماهیت حقیقی خود دور ساخته و كاركرد غربی انتخابات را در ایران عملیاتی سازد. بدین معنی كه همچنان كه در نظام های لیبرال دمكراسی غربی، فضای انتخابات فضای جنگ قدرت است و هركس كه پول زیادی صرف می كند و به چندو چون جنگ روانی مسلط تر است پیروز می شود، برخی در ایران هم دنبال ایجاد چنین فضایی هستند وقتی زمان انتخابات های متعدد فرا می رسد، برخی از جریانها و چهره های سیاسی با انواع شیوه ها و روش های غربی وارد صحنه شده و فضای رقابت انتخاباتی را به عرصه جنگ قدرت بدل می سازند. اما چیزی كه در این میان شگفت است ادعاهای برخی اشخاص و چهره های سیاسی است. كسانی كه بدون داشتن حداقل ترین لیاقت ها و توانمندی ها برای اداره كشور وارده صحنه شده و شگفت انگیز این كه ادعا می كنند؛ احساس تكلیف كرده اند و برخی از این هم فراتر رفته خود را منجی و مصلح معرفی می كنند.تحلیل محتوای احساس تكلیف بیش از سی نفر از داوطلبین كاندیداتوری ریاست جمهوری مقاله ای مفصل می طلبد تا با برشمردن توان و كارایی یكایك آنها ،میزان صداقتشان سنجیده شود . در اینجا گذری كوتاه دارم بر ادعای منجی گری و اصلاح گری دو تن از چهره های سیاسی و حامیانشان. از سال 84 كه آقای هاشمی رفسنجانی در ضمن یك رقابت آزاد در انتخابات از رقیب نه چندان نام آشنای خود شكست خورد،یك تكیه كلامی را بر گزیدكه بار معنایی خاصی داشت. هاشمی در مناسبت ها و فرصت های مختلف، مدعی است كه اوضاع كشور بحرانی است.از یك طرف او كشور را بحران زده معرفی می كند و از لزوم بازگشت اعتدال می گوید و از طرف دیگر جریانی می كوشد هاشمی را مرد بحرانها بنامد و تنها راه حل عبور از بحران را حضور وی معرفی كند. جریانی كه شامل طیف گسترده ای از راست سنتی و اصلاح طلبان – مخالفان دو آتیشه دیروز هاشمی -هستند. جالب است كسی را كه 8 سال مسئولیت اجرایی كشور را بر عهده داشت و به همان میزان ریاست مجلس را برعهده داشت و در پست های مهم و حساس حضور داشته است و صد البته در دوران مسئولیتش كشور با بحرانهای متعدد مواجه گشته است؛ امروز در آستانه 80 سالگی به عنوان منجی و حلال مشكلات معرفی می كنند. در همان دوران مسئولیت اجرایی هاشمی بسیاری مواقع از حل معضلات ناتوان بود. قصد نداریم كه خدمات فردی از مسئولان مملكتی را در طول سالهای گذشته انكار كرده یا نادیده بگیریم، بلكه منظور این است كه ایشان اگر منجی بود و قدرت خارق العاده ای داشت مثلا در دوران مسئولیتش بحران های اجتماعی متعددی مثل حادثه اسلام شهر و قزوین رخ نمی داد. در سیاست خارجی ماجرای دادگاه میكونوس پیش نمی آمد و یا تورم اقتصادی به بالای 50 درصد نمی رسد ،شكاف طبقاتی تشدید نمی شد. اگر هاشمی می توانست منجی باشد و حلال بحران ها، در زمانی كه سن و سالش اجازه می داد می توانست معجزه گر باشد نه اكنون كه در سنین بالا بخواهد وارد یك عرصه ای شود كه از نامش پیدا است كه عرصه اجرا است و تحرك و جوانی و قدرت جسمی و روحی را توام با توان علمی مدیریت نیاز دارد.چه منطقی پشت سر رفتار برخی از جریان های سیاسی وجود دارد كه فكر می كنند اگر بخواهیم از تجربه امثال هاشمی استفاده كنیم حتما او باید سكان دار امور اجرایی باشد. پس كی قرار است از ظرفیت و پتانسیل نیروهای جوان تربیت شده انقلاب كه رویش های نظام اند، استفاده كنیم. آیا نمی شود مانند بسیاری از كشورهای توسعه یافته از تجربه مدیرتی این قبیل اشخاص در مراكز راهبردی و اندیشكده ها مختلف استفاده كرده و با این پشتوانه فكری – تجربی مدیریت را به جوان تر ها بسپاریم. البته متوجه هستم كه استفاده از تجربیات آقای هاشمی مستلزم این است كه خود ایشان دغدغه حضور مستقیم در عرصه قدرت را كنار بگذارندو اگر قصد خدمت دارند، تجارب خود را مدون و در اختیار مدیران كنونی نظام قرار دهند كه البته با وجود طیفی كه در اطراف او قرار دارد محال است كه دغدغه خدمت به كشور جای ریاست طلبی و قدرت طلبی را بگیرد. البته
منجی سازی بخشی از پازل جریان قدرت است كه
تمایل دارد به هر قیمتی قبضه قدرت را به دست گیرد حتی به بهای كنار زدن نخبگان و
مدیران پرتوان و كارآمد كه ذخایر كشور هستند.ضلع دیگر برنامه جریان مرتجع سیاسی كه
اتفاقا خیلی هم خودشان را مدرن و روشنفكر و به قول خودشان لیبرال دمكرات معرفی می
كنند مصلح سازی است. اگرچه درست آن است كه بپذیریم جریان اصلاحات دنبال منطقی جریان تكنوكرات هاشمی است. لذا اصلاح گر خواندن خاتمی در كنار نجات دهنده خواندن هاشمی معنی می دهد. در هر حال جریانی كه در روزگار نه چندان دور، در لوای اصلاحات،جوان گرایی و میدان دادن به جوانان و نخبگان را شعار خود قرارداده بود، امروز منادی بازگشت و ارتجاع به 16 سال پیش است. این جریان می كوشد خاتمی را به عنوان راس ستون خیمه اصلاحات دوباره به عرصه سیاسی اجرایی كشور برگرداند. همانانی كه روزگاری از گردش نخبگان می گفتند و بسیاری از بحران ها را به بهانه جوان گرایی و نخبه گرایی در كشور شكل دادند كه نمونه آن شبه كودتای 18 تیر 1378 بود. امروز بی توجه به پیشرفت مداوم مردم در مسیر گفتمان انقلاب از لزوم بازگشت به قبل سخن می گویند.این در حالی است كه مسیر پیشرفت ملت ایران بازگشت ناپذیر است و این ملت قدم در مسیر رشد گذاشته است. جریان اصلاحات در دوران خاتمی كمر همت برای توقف مسیر پیشرفت ملت داشت و خاطره این مانع تراشی ها هیچ وقت از ذهن ملت محو نخواهد شد تا دوباره اجازه دهد جریان واداده سیاسی به صحنه برگردد. خاطره پیمان سعد آباد با غربیها و توقف فعالیت های هسته ای، خاطره پلمپ نطنز و یو سی اف اصفهان و آب سنگین اراك، به حول و قوه الهی،ملت به خط توقف بازنخواهد گشت و به پیشرفت خود ادامه خواهد داد. [1] نهج البلاغه خطبه 3 [2] حسین مرعشی از نزدیكان هاشمی جریان خودشان را لیبرال دمكرات های مسلمان می نامد. رك: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=28685 [ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
گروه سیاسی برهان/ راضیه امیری رز؛
رهبر معظم انقلاب، در وعدهگاه مهم هرسالهی خودشان با مردم در اول
فروردین، مطابق هرسال، به تبیین استراتژیهاو راهبردهای نظام اسلامی
پرداختند و با عنایت به فشارهای همهجانبه و طاقتفرسای دشمن در سال 91،
اشاره فرمودند با وجود اینکه به دلیل برخی مشکلات ساختاری، فشارهای دشمن در
بخشهایی تأثیرگذار بود، اما در نهایت، سال 91 سال موفقیت ملت ایران بود. حضرت
آیتالله خامنهای در فراز کلیدی از بیانات خودشان، خاطرنشان کردند: «سال
91 در واقع یک میدان تمرین و رزمایشی بود که ملت ایران توانست تواناییها و
پیشرفتهای خود را نشان دهد و در عین حال، برخی نقاط ضعف را نیز بشناسد.» اما
چرا رهبر معظم انقلاب از اتفاقات سال 91 تحت عنوان رزمایش یاد
نمودند.رزمایش یا مانور به تمرینی نظامی در مقیاس بزرگ گفته میشود که در
آن روشهای گوناگون رزمی اجرا و شبیهسازی میشوند. رزمایش در اصل،
شبیهسازی شرایط واقعیجنگاست و هدف از آن، آزمودن و همچنین آموختن شگردهای
عملیاتی است. توسعهی مهارت و ارتقای قدرت و طراحی نقشه در رزمایش یک هدف
اصلی است. اگر از بعد راهبردی
نگریسته شود، هدف رزمایش ایجاد آمادگی برای مقابله با دشمن و طراحیهای
اوست و از منظر کلاننگری و کنش و واکنشبه موقع، نقش مقدمهسازی برای تغییر
معادلات قدرترا داراست و میتواند با ایجاد فرصتهای لازم برای تقویت و
ارزیابی قدرت خودی، راه مقابله با دشمن را تسهیل کند و نمادی از قدرت خود
را به دشمن نشان دهد که این نمایش قدرت، خود در بسیاری از مواقع، در قالب
استراتژی بازدارندگی اهمیتی بیش از تقابل عملیاتی دارد. از این نظر، واژهی
رزمایش منحصر به ابعاد نظامی نیست و میتواند هرگونه پیشبینی و ایجاد
آمادگی برای مقابله برای حوادث پیش رو را در برگیرد. ![]() ![]() بدون
تردید، مقابلهی ملت ایران با دشمن، با توجه به حجم و بُعد دشمنیها،
طراحیها و توطئهها، نیازمند ورزیدگی است. این ورزیدگی با تمرین و
تجربهاندوزی حاصل خواهد شد و همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند، ملت
ایران در سال 91 توانست در قالب یک تمرین استقامت و توانمندی، خود را برای
یک مواجههی تمامعیار آماده سازد. این آمادگی در تمام ابعاد اقتصادی،
سیاسی، علمی و... بود؛ چنان که ایشان فرمودند دشمن تلاش میکند این ورزیدگی
و آمادگیها را انکار کند یا مورد تردید قرار دهد. در
همین زمینه،حضرت آیتالله خامنهای در سخنانشان به برخی از پیشرفتها و
دستاوردهای بزرگ و زیربنایی سال 91، که در با وجود تحریمها تحقق یافته
است، اشاره میکنند و میفرمایند:«کشف منابع جدید نفت و منابع جدید
اورانیوم، ایجاد و توسعهی نیروگاهها و پالایشگاهها، اقدامات زیربنایی در
بخش راه و در حوزهی انرژی، دستاوردهای مهم علمی و فناوری، از جمله پرتاب
ماهوارهی ناهید و پرتاب کاوشگر پیشگام به همراه موجود زنده، ساخت جنگندهی
فوق پیشرفته، تولید داروهای حساس و نوترکیب، کسب رتبهی اول در حوزهی
نانوفناوری در منطقه، کسب مقامهای برجستهی علمی، افزایش سرعت پیشرفت
علمی، رشد تعداد دانشجویان در کشور، موفقیتهای علمی در سلولهای بنیادی و
انرژیهای نو و انرژی هستهای، بخشی از پیشرفتهای شگرف جوانان و دانشمندان
ایرانی در سالی است که قرار بود ملت ایران بر اثر تحریمها فلج شوند.»[1] با
نگاه موشکافانه به مؤلفههای فکری رهبر معظم انقلاب، میتوان متوجه شد که
ایشان رسیدن به این حد از موفقیتها را حد یقف برای جمهوری اسلامی ایران
نمیدانند و باور دارند که جمهوری اسلامی و مردم ایران پتانسیلهای بسیار
بالایی برای عبور از گذرگاه تمدنی کنونی را دارند و تحریمها و مشکلات پیش
رو تنها در صورتی موجب کُند شدن طی طریق نظام میشود که مشکلات ساختاری یا
طرز تلقیهای اشتباه در داخل، مسئولان را به اشتباه محاسباتی دچار سازد. از
این منظر، موفقیتهای فوق، محصول یک رزمایش و تمرین برای ورزیدگی است و
اگر مسئولین و مردم، بعد از این رزمایش سخت و طاقتفرسای یکساله، به خوبی
از تجربیات درس بیاموزند و نقاط ضعف و قوت را بشناسد و بر اساس یک ارزیابی
همهجانبه وارد سال جدید گردندو با چالشهای پیش رو مواجه شوند، سال جدید
سال حماسه و آوردگاه واقعی ملت ایران در مقابل دشمن خواهد بود. سال
91 و اتفاقات آن از دو منظر فشارهای دشمن و مقاومتهای مردم در مقابل آن و
فعالیت نخبگانکشورقابل تحلیل است. بیتردید دشمن در سال جدید به دشمنیها
ادامه خواهد داد و ملت ایران نیزبه ایستادگی و مقاومت ادامه خواهد داد؛اما
با توجه به همهجانبه بودن فشارهای سال 91، مسلماً تداوم فشارها در سال
جدید با محدودیتهایی مواجه خواهد شد، در حالی که ملت ایران با
تجربهاندوزی و تمرین و کسب ورزیدگی لازم، مسیرهای جدیدی برای مقابله با
دشمن خواهد داشت و این درست نقطهای است که سال آتی را برای ملت ایران به
سال حماسهآفرینی تبدیل خواهد نمود. این
در حالی است که به فرمودهی رهبر انقلاب، «موفقیتها و دستاوردهای ملت
ایران در این عرصهی پرچالش به گونهای است که حتی تحسین هوشمندان نکتهبین
و نخبگان سیاسی و دانشگاهی دنیا در کشورهای مختلف، از جمله کشورهای بدخواه
ایران را نیز برانگیخته است.»[2]
اگر موفقیتهای مردم ایران در مقابل دشمنیها را شناسایی و مرور کنیم و
راز و رمز آن را دریابیم، ارتباط منطقی بین دو بخش از بیانات رهبر انقلاب
را درخواهیم یافت؛اینکه چگونه سال 91 سال رزمایش ملت بود و سال 92 سال
حماسهآفرینی خواهد بود. از یک
طرف، هدف تحریمها، دشمنیها و فشارها، فلجسازی اقتصادی کشور و وادار شدن
مردم به مقابله با نظام بود که به صراحت مقامات آمریکا به آن اذعان
نمودهاند و از طرف دیگر، منزوی کردن ایران در عرصهی منطقهای و جهانی مد
نظر آنان بود؛ اما هردو بُعد با ناکامی مواجه شده است. برگزاری یک اجلاس
در سطح جهانی در ایران و حضور مقامات و سران کشورهای مختلف جهان در ایران و
همچنین نقشآفرینی مؤثر ایران در سوریه، بحث منزویسازی ایران را با
ناکامی مواجه ساخت. اما بُعد داخلی و چگونگی مواجههی مردم با مشکلات
اقتصادی و عواقب و پیامدهای تحریم نیز دشمن را با پدیدهی شگفتی مواجه
ساخت. در حالی که شورش و اعتراضات اجتماعی از جانب مردم ایران، مورد انتظار
مقامات غربی بود، مردم ایران در دو بُعد سیاسی و اجتماعی شگفتی آفریدند.
حضور شگفتانگیز در راهپیمایی 22 بهمن از یک طرف و حفظ روحیهی نشاط و
شادابی در روزهای منتهی به سال نو و تحرک و نشاط و پویایی آنان، بیتوجه به
تورم و کمبودها و گرانیها، دو نمونهای بودند که دشمن در محاسبات خود
نتوانسته بودآنها را ارزیابی کند. این
اتفاقات فقط درقالب روحیهی ویژهی ملت ایران قابل تحلیل است و آن
روحیهی مقاومت در مقابل مشکلات صعب و سخت است و این چیزی است که منجر به
خلق حماسه میشود. ملت ایران در طول سال 91، ضمن مواجه شدن با حجم وسیعی از
دشمنیها در یک رزمایش موفق، نقاط قوت و ضعف خودش و مسئولان و ساختارهای
کشور را سنجیده است و با ورود به سال 92 میتواند با بهره گرفتن از
اندوختههای خود، به چیدن محصول استقامت خود بپردازد. حماسه درست در این
نقطه معنی میدهد. حماسهآفرینی در تعریف ادبیات و یا تعریف
موضوعی خودش، عمدتاً بیانگر اقداماتی است که در یک حالت نابرابر، یک ظرفیت
بزرگ را، مبتنی بر ویژگیهای پهلوانی و شگفتانگیز، به منصهی ظهور برساند.
در این حالت، ملت ایران ظرفیت بزرگ خود را در دو سطح سیاسی و اقتصادی به
ظهور خواهد رساند. حماسههای سال جدید منبعث از تجربههای موفق سال گذشته
بوده و حاصل ورزیدگی روحی، روانی، سیاسی و اقتصادی و علمی ملت است که در
طول سال 92، در حین دستوپنجه کردن با دشمنیها و فشارها، به دست آورده
است. امری که دشمن را به اعتراف
واداشته است که تحریمها، تهدیدها و فشارها در ایران منجر به نتیجه نخواهد
شد؛چنان کهواشنگتنپست در یک ارزیابیاز ماحصل تحریمهامینویسد:«آمریکا
نتوانست مردم ایران را علیه دولت این کشور به شورش وادارد و همچنین تهران
نیز همچنان از دادن امتیازهایی به غرب در مسئلهی هستهای امتناع میورزد.
در چنین شرایطی، جز اعتراف به شکست آمریکا دربرابر ایران، چه نتیجهی دیگری
میتوان گرفت؟»[3] از
سوی دیگر، مانند بسیاری دیگر از اندیشکدههای غربی، بنیاد کارنگی هم معتقد
است:«اعتقاد بر اینکه تحریمها بتواند جمهوری اسلامی ایران را به سراشیبی
سقوط بیندازد سادهلوحی و کاملاً احمقانه است.»[4]مجموعهی
این اعترافها و اذعانهانشان میدهد که ملت ایران توانسته است یک سال
پرفرازونشیب را با موفقیت پشت سر بگذارد و عبور از این مرحلهی سخت، تداوم
راه را سهلتر خواهد ساخت.(*) پینوشتها: [1]بیانات رهبرمعظم انقلاب در حرم مطهر رضوی، 1 فروردین 1392. [2]همان. [4]http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911223000327 *راضیه امیری رز، کارشناس ارشد علوم سیاسی/ انتهای متن/ [ پنجشنبه 8 فروردین 1392 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
رسالت مردم در نظام مطلوب اسلامی ازمباحث مهم نظری و به تبع آن موضوع عملیاتی در حوزه حاكمیت سیاسی در نظام اسلامی، نقش و كارویژه متقابل راس حاكمیت و مردم در ساختار قدرت سیاسی است. این امراز یك بعد دارای مشابهت ظاهری با مبانی سیاسی– اجتماعی مطرح درغرب تحت عنوان نظامهای دمكراتیك یا دمكراس های مردمی و مشاركتی است. اما مولفه مهم در مدل حكومتی امام – امت به عنوان ساخت منحصر بفرد قدرت سیاسی رابطه متقابل بین امام و امت است. رویكرد نظری به مدل امام- امت برخلاف رویه حاكم در رژیم های دمكراتیك ، در نظام اسلامی حضور و نقش آفرینی مردم صرفا در جهت تحكیم پایه قدرت نخبگان نیست، همچنان كه مسئولیت راس هرم حكومت نیز در تامین نیازهای این دنیایی و گذرای مردم و تامین رضایت حداقلی آنان محدود نمی گردد. در مدل حكومتی امام – امت ساخت قدرت سیاسی ساختی دوجانبه است كه یك سرآن امام قراردارد كه پایه های مشروعیتش مبتنی بر صلاحیت ، حقانیت و كنترل و هدایت الهی ازیك سو و پذیرش و مقبولیت مردمی و نظارت و حمایت آنان از سوی دیگر است. در این ساختار امام و رهبریك سرطیف قدرت است كه صاحب حقانیت منبعث از صلاحیت و توانمندی و تایید الهی است و سردیگر طیف قدرت در اختیار مردمی است كه ضمن پذیرش و ایفای نقش در محقق ساختن امامت امام و حاكم، نظارتی دائمی بر رفتار حاكم دارند. مدل حكومتی فوق را می توان به شكل هندسی-دایره ای تصور نمود كه امام در مركز آن قرار گرفته و ارتباط مداوم و مستقیم بین امام و امت برقرار است و هر زمان كه این ارتباط مستقیم دچار خدشه شد، انحراف در جمع امت رخ می دهد. از همین جا یكی از تفاوت های ظریف نظام مردم سالاری دینی با رژیم های دمكراتیك غربی مشخص می شود. گذشته از اینكه در مدل های دمكراتیك از نوع لیبرال و سوسیال آن اساس مشروعیت حكومت بی توجه به صلاحیت فردحاكم ، مرتبط با خواست گروه های سازمان یافته سیاسی است ؛ چیزی كه پوپر به عنوان یكی از مدافعان جامعه باز غربی تحت عنوان نهادهای تجهیز شده برای رهایی از دیكتاتوری از ان یاد می كند[1]. تفاوت ظریف در نحوه ارتباط مردم وحاكم است. درحالی كه در مدل غربی حكومت، جامعه مدنی به عنوان ضربه گیرحد فاصل توده های مردم و حكومت قرار می گیرد، در مدل امام - امت رابطه مردم و امام مستقیم و بی واسطه است. اینجا قرار نیست از جانب امام و هبر صدمه ای ، فشاری و اكراهی نا بجا برای مردم اعمال شود، تا نیاز به جامعه مدنی به عنوان یك ضربه گیر شكل گیرد. لذا تعبیر درستی خواهد بود، اگر ادعا شود طرح جامعه مدنی و نهادهای مدنی در نظام اسلامی یك انحراف ساختاری با هدف گستن این رابطه است.تبیین همین بعد از رابطه امام و امت، مبحث اصلی این مقاله است. عوامل انحراف امت در نظام اسلامی كدامند؟ گفته شد در مدل مطلوب حكومتی اسلام یك طرف حاكم قراردارد و در طرف دیگر امت، خود امت را نیز باید در دو دسته دید؛تقسیم بندی متأملانه رهبر معظم انقلاب از امت در قالب عوام و خواص بهترین مقیاس برای این تحلیل است. آنچه كه بدیهی است این است كه تا زمانی كه عوام امت رابطه خود را با امام و رهبر به صورت یك رابطه بی واسطه به لحاظ مفهومی و محتوایی دید وتحت هدایت و تعلیم امام قرار گرفت ، میزان آسیب و انحراف به حداقل می رسد؛ اما هنگامی كه خواص جامعه اسلامی بخواهند خود را به عنوان برجستگان سیاسی، اقتصادی، فكری و فرهنگی بین امام و عامه امت قراردهند، انحراف آغاز می شود. تلاش خواص برای ایجاد گسست در رابطه امام و امت به عنوان بستر بسیاری از حوادث عبرت انگیز تاریخی در اسلام بوده است و یقینا این امر زنگ خطری برای شرایط كنونی نیز خواهد بود. اگر از منظر نگاه رهبر معظم انقلاب به بحث خواص و عوام بنگریم به یك نقطه مطلوب در تحلیل دست خواهیم یافت. از نظر حضرت آیت الله خامنه ای خواص اهل حق كه حق را می شناسند اما در بزنگاههای حساس تحت تاثیر دنیا طلبی و هواپرستی از بیان حق و عمل به آن استنكاف می كنند از عوامل اصلی انحراف امت در طول تاریخ هستند. ایشان می فرمایند:« اگر كسانی برای حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه باید حق بگویند، نگویند، چون جانشان به خطر میافتد، یا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا محبّت به اولاد، خانواده و نزدیكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسینبنعلیها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشیده خواهند شد. آن وقت، یزیدها بر سرِ كار میآیند و بنیامیّه، هزار ماه بر كشوری كه پیغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و «امامت» به «سلطنت» تبدیل خواهد شد!».[2] رهبر معظم انقلاب نقش خواص را در حركت صحیح عوام امت ، حیاتی و تاریخ ساز دانسته و به لزوم حركت به موقع خواص اشاره می نمایند:« از هر طرف حركت میكنیم، به خواص میرسیم. تصمیمگیری خواص در وقت لازم؛ تشخیص خواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنیا در لحظهی لازم؛ اقدام خواص برای خدا در لحظهی لازم. اینهاست كه تاریخ و ارزشها را نجات میدهد و حفظ میكند! در لحظهی لازم، باید حركتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل كردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد.»[3] ایشان صلح امام حسن و حادثه عاشورا از مصادیق عواقب انفعال عوام تحت تاثیر خواص دنیا طلب معرفی می نمایند.با این حال از نظر ایشان انفعال عوام در مقابل هدایت گری خواص قابل توجیه نیست ایشان در تشریح ویژگی خواص می فرمایند:« قشر خاصّی هستند؟ جواب، منفی است. زیرا در بین «خواص»، كنار افراد با سواد، آدمهای بیسواد هم هستند. گاهی كسی بیسواد است؛ اما جزو خواص است. یعنی میفهمد چه كار میكند. از روی تصمیمگیری و تشخیص عمل میكند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحانی نپوشیده است. بههرحال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است».[4] بنابر این خروج از دایره عوام و ورود در جمع خواص اهل حق كه در مسیر حق اند دشوار نیست و برای امت اسلام فرض است كه تلاش كنند كه از دایره انفعال به سمت تاثیر گذاری مثبت حركت كنند. بنابر این عوام بودن در نگاه اسلام توجیهی بر بی تفاوتی و انفعال و سكوت نابهنگام و تقلید سیاسی كور كورانه امت نیست. به همین دلیل رهبر معظم انقلاب عوام را اگر نه به اندازه خواص، اما مقصر در تراژدی های تاریخ اسلام می دانند. اساسا بی تفاوتی عوام از نقاط ضعف امت اسلام در برخی از برهه های حساس تاریخی بوده است و این انفعال و بی تفاوتی به عنوان یك رذیله و گناه اجتماعی، طبق سنت الهی دارای عواقب ناخوشایندی است. در تبیین نقش بی تفاوتی عوام و عواقب آن برای جامعه اسلامی رهبر انقلاب ما را متوجه حوادث مشروطه و انحراف نهضت مردم ایران به سمت سكولاریسم می سازند. به تعبیری می توان دیكتاتوری ظالمانه و مرگ آفرین رضاخان را حاصل این بی تفاوتی دانست . مردمی كه در مقابل اعدام شیخ فضل الله هلهله و شادی كردند، گناهی مرتكب شدند كه كمترین مجازات آن پنجاه سال سركوب و دین ستیزی و استبداد و بیگانه پرستی خاندان پهلوی بود:« گناهان جمعى ملتها، بحث یك نفر آدم نیست كه خطایى انجام دهد و یك عده از آن متضرر شوند؛ گاهى یك ملت یا جماعت مؤثرى از یك ملت مبتلا به گناهى مىشوند. این گناه هم استغفار خودش را دارد. یك ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هیچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ این هم یك گناه است، شاید گناه دشوارترى هم باشد، این همان "ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم" است، این همان گناهى است كه نعمتهاى بزرگ را زایل مىكند، این همان گناهى است كه بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهكار مسلط مىكند. ملتى كه در شهر تهران ایستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگى مثل شیخ فضلالله نورى را بالاى دار بكشند و دم نزدند؛ .......پنجاه سال بعد چوبش را خوردند؛ در همین شهر تهران، مجلس مؤسسانى تشكیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصویب كردند. آنها یك عده آدم خاص نبودند؛ این یك گناه ملى و عمومى بود».[5]
مسئولیت امت در نظام اسلامی در منظومه فكری رهبر معظم انقلاب قرار گرفتن در قاطبه امت اسلامی مسئولیت آور است و هركس در ایفای مسئولیت كوتاهی نماید مقصرخواهد بود.در تبیین اتفاقاتی كه در نظام اسلامی رخ می دهد و واكنش مناصب امت را می طلبد، رهبر معظم انقلاب در یك بیان جامع از بصیرت به عنوان ابزار نجات امت اسلام یاد فرمودند. ایشان در مبحث بصیرت ، عوام و خواص را توأم مخاطب قرار می دهد و همان طور كه حوادث فتنه 88 نشان داد در موقعیت های حساس بصیرت عوام امت و حق پذیری آنان سكوت و انفعال خواص را خنثی می سازد. آنچه كه در فتنه 88 رخ داد نشان داد كه امت اسلام فارغ از جمع معدود نخبگان بی بصیرت یا نخبگانی كه در عرصه استقامت كم آوردند هم دارای بصیرت لازم برای حركت به موقع هستند و هم دارای صبر و استقامت برای تداوم راه. لذا مشاهده می شود كه اگر در بحث های تاریخی عامل اصلی فجایع در عالم اسلام بی بصیرتی خواص و انفعال عوام است در حوادثی مثل انقلاب اسلامی حركت به موقع بخشی از خواص اهل حق و در صحنه بودن مردم نصرت الهی را نصیب مردم می گرداند و در حادثه ای مثل فتنه 88 در حالی كه خواص سكوت می كنند عوام تحت هدایت مستقیم امام وارد صحنه شده و شكست فتنه را رقم می زنند. بنابر این اگر بخواهیم الگوی صحیحی را از بستر حوادث تاریخی استخراج كنیم كه بر اساس آن اسلام و آرمانهای الهی آن در مقابل بحران ها و فتنه ها پیروزمندانه به حركت درآید،الگویی است كه ارتباط بی واسطه امام و امت ارائه می دهد. از سوی دیگر رخ دادهای عبرت انگیز گذشته نشان داده است كه تا زمانی كه عامه امت خود جریان امور را تحت مدیریت امام بر عهده نگیرد سیر حركت دین حق ، با مشكل مواجه خواهد شد. این امر بیانگر نقش ویژه امت در پیشبرد منویات امام حق است؛ درحالی كه خواص منفعت طلب تلاش می كند رابطه امام و امت را گسسته و به عنوان میانجی هدایت عوام را بر عهده بگیرد، عوام می تواند با تجهیز خویش به صلاح بصرت و بینش به درستی حركت نموده و بستر ظهور منویات برحق امام را فراهم سازد. این امر بویژه با توجه به ظرفیت های بی نظیر مدل اسلامی حكومت امكان پذیر است. امت می تواند زمینه ساز محقق شدن خواست های امام باشد. در حالی كه خواص در چهره احزاب و گروهها و جریانات سیاسی می كوشند شاخص های هدایت فكری عوام را خارج از چهارچوب امام – امت ارایه دهند. هوشیاری ووظیفه شناسی و وفاداری عوام به آرمانهای متعالی امام ، راه استیلای خواص دنیا طلب را می بندد. در حالی كه در نظام حكومتی اسلام پتانسیل ارتباط امام و امت در قالب های گوناگون فراهم است و امت می تواند بازوی تحقق شاخص ها و معیارهای مدنظر امام باشد. ولایت پذیری و حركت آگاهانه مردم ایران تحت هدایت حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در طول سالهای پس از انقلاب به خوبی نشان داده است كه عوام امت اسلام مستعد بصیرت و حركت به موقع و تاریخ ساز است. همین جایگاه ملت ایران است كه حضرت امام را به تجلیل از آنان وادار می سازد و ایشان ملت ایران را با امت زمان رسول الله مقایسه می فرمایند. رهبر معظم انقلاب نیز مردم را به عنوان صاحبان بصیرت و استقامت مخاطب اصلی خویش دانسته و مردم نیز شاخص ها و معیارهای خود را از رهبری می گیرند و بی توجه به معیار سازی های خواص و احزاب سیاسی، تحت مدیریت و زعامت فكری امام خویش حركت می نمایند.
[1] رك، احمد نقیب زاده ، درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی، سمت ،1385 [2] بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(ص) در تاریخ 20/3/1375)
[3] همان [4] همان [5] بیانات رهبر معظم انقلاب، در تاریخ 8/8/1384 [ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
فعلا كه فرصتی نیست به یك تبریك بسنده می كنم ![]() [ سه شنبه 10 بهمن 1391 ] [ 01:45 ق.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
بارها در همین جا نوشته ام كه در 84 و 88 به احمدی نژاد رای دادم وبرعكس خیلی از رای دهندگان دیروز احمدی نژاد از رای دادنم پشیمان نشدم و اگر همان شرایط تكرار شود، انتخاب امثال من همچنان احمدی نژاد خواهد بود و البته بارها و بارها گفته ام مشایی و عقاید و نظراتش را نمی پذیرم و معتقدم برخی از چهره های حاضر در كنار احمدی نژاد مسئله دارند. من نمی گویم ضد ولایتند چون دلیل ندارم، نمی گویم فراماسونند و حجتیه ای اند ، چرا كه سندی ندارم اما خوب برخی اقدامات و رفتارها و نظرات حضرات و البته خود احمدی نژاد كه علنی و قابل مشاهده اند نشان می دهد كه در برخی جاها پای دولت و یارانش می لنگد. در برخی جاها در ولایت مداری لرزیده اند و گاهی در دفاع از انقلاب لغزیده اند و این ها هیچ كدام مطلوب امثال من نیست و نخواهد بود و برائت خویش از این سنخ رفتارها و عقاید را بارها اعلام كرده ام . اما همیشه گفته ام به قول وزیر اطلاعات اگر در كنار احمدی نژاد جریانی انحرافی حضور داشته باشد كه دارد، در كنار لاریجانی و قالیباف و رضایی انحرافی های بدتری حضور دارند. اگر مشایی و جوانفكر و داوری و بقایی و ... در كنار احمدی نژاد مسئله داشته باشند، نواب و زمانیو غیرهم در كنار لاریجانی كم مسئله دارنیستند. حمایت های جناب نواب مشاور شفیق لاریجانی از فتنه در ایام فتنه و زمان مرگ منتظری در قم جای انكار ندارد. یا اطرافیان رضایی كسانی چون جناب رجایی است كه از سینه چاكان موسوی و كروبی اند و در كنار قالیباف جبهه رفته های پاچه خوار كم نیستند كه برای قدرت له له می زنند . این سوای از فتنه انگیزی خود این افراد است. اگر احمدی نژاد با عدم تمكین به رای رهبری در عزل مشایی و خانه نشینی اش عدم ولایت پذیری اش را اثبات كرد ، لاریجانی با به رای گذاشتن نظر رهبری در خصوص دانشگاه ازاد و اعلام وصول سوال از رئیس جمهور بعد از هشدارهای رهبری و البته با سكوت و یكی به نعل و یكی به میخ زدن در محكومیت فتنه علی رغم تاكید مقام معظم رهبری همان كار احمدی نژاد را كرد. اما چرا سیاسیون و مدعیان اصولگرایی دو اتیشه در مقابل دولت، او را به باد تهمت ضدیت با ولایت نگرفتند. رضایی كه دیگر جای تعریف ندارد كه چگونه با فتنه گران در ادعای تقلب همراه شد و همچنان اتفاقی را كه رهبری فتنه نامید مسئله اجتماعی می نامد كه مسئولش نظام بود. رضایی همان است كه دانش جعفری نماینده اش در جلسه ای كه رهبر معظم انقلاب با نمایندگان كاندیداها برای بررسی ادعاهای تقلب برگزار كرده بود تلویحا خود آقا را به تقلب متهم كرد. او گفت سخنان شما در كردستان به نفع احمدی نژاد بود. غرض و مرض من از این نوشته دفاع ازاحمدی نژاد نیست بلكه دفاع از عدالت و انصاف است. یاد آوری كنم كه آب و تاب جریان انحرافی دولت از كی شدت گرفت! دی 89 رهبر معظم انقلاب در سفر به قم در جمع های متعدد و سرانجام در جلسه ویژه با جامعه مدرسین همچنان از دولت دفاع كرد و تاكید های مكرر بر حركت دولت در مسیر نظام داشت كه باید آن سخنان را مرور كرد. همان ایام هاشمی در مطلبی در وب سایت شخصی خویش به بهانه 19 دی دولت را به انحراف متهم ساخت. بلافاصله بعد از آن بود كه كوس انحرافی بودن دولت به صدا در آمد و چنان فراگیر شد كه اصولگرایان دیروز اتهاماتی بدتر از موسوی و كروبی به دولت زدند. من یك تحلیل دارم و آن اینكه اتهام جریان انحرافی به دولت بیش از آن كه محصول خزیدن برخی افراد در دولت و برخی اقدامات عجیب و غریب و البته غلط احمدی نژاد باشد ، محصول انتقام هاشمی از رهبر انقلاب بود . وقتی كه حضرت ایشان در نماز جمعه 29 خرداد 88 در میان بغض های فرو خفته مردم حاضر فرمودند؛ البته نظر من به نظر رئیس جمهور نزدیك است و گل از گل مردم شكوفاند (كه ایشان همیشه بغض نهفته مردم را فرو می نشاند و عقده دلشان را می گشاید) همچنان كه گفت من در مقابل بدعت تقلب در انتخابات و ابطال انتخابات خواهم ایستاد و ایستاد و یك تنه ایستاد. هاشمی عزم جزم كرد برای انتقام و دولت منحرف محصول تفكر استراتژیك هاشمی بود برای انتقام از رهبر انقلاب كه آری دیدید مردم كسی كه رهبرتان نظرش به نظر او نزدیك است یك جریان انحرافی در انقلاب و حتی عقاید شیعه است. به قول قدیمی ها ، الغرض، چند روز پیش قوه قضاییه برای چندمین بار مدعی شد كه دولت پرونده های بانكی و مفاسد را هیچ وقت به قوه قضاییه نداده است و نامه ای با آب و تاب منتشر شد كه قوه قضایی به دنبال ادعاهای احمدی نژاد در گفتگوی تلویزیونی اش خواستار ارایه لیست بدهكاران مذكور شده است. این خبر در سطح وسیع منعكس گشت. اما به دنبال آن دولت دو نامه را منتشر كرد كه در سال 89 و 90 در طی دو نامه جداگانه لیست های مذكور را ارایه داده است. اما این نامه ها كه در فضای مجازی- خبری منتشر شد خیلی بی سروصدا به حاشیه رفت. حالا فرض كنیم كه دولت همچین كاری را می كرد یعنی با وجود ارایه نامه ها مثلا از جانب قوق قضاییه آن را منكر می شد چه بلوایی راه می افتاد كه دولت دروغ گو است و فلان و بهمان . اما اكنون كه كتمان و مخفی كاری قوه قضاییه رو شده است چطور همه از آن رد شدند و جیك هیچ كدام از سینه چاكان اصولگرا و غیرهم در نیامد. یك مثال دیگر در اینكه رسانه ها و سایت ها و روزنامه ها مملو است از فحش به احمدی نژاد كه شكی نیست . كافی است به كامنت های تابناك و الف و مشرق و صراط و شفاف و عصر ایران و فرارو و... نگاه كنید تا ببینید چطور به بهانه انعكاس نظرات مردم به دولت و احمدی نژاد انواع بی حرمتی ها روا داشته می شود. این غیر از مطالب و گزارش و مقاله های توهین امیز این سایت ها به مشار الیه است. فرض كنید یكی از رسانه های حامی دولت مثلا روزنامه ایران و سایت شبكه ایران و... نقدی حرفی و البته توهینی به نمایندگان مجلس و یا لاریجانی بكند آن وقت چه واویلایی راه می افتد و مدعی العموم وارد می شود و قس علی هذا مقصود رسیدن به این مطلب به اصطلاح نماینده مجلس درخبرگزاری ایسنا است. حیدر پور عضو فراكسیون رهروان لاریجانی در مجلس احمدی نژاد را رضاخان دوم می نامد و می گوید: «آرزو داشتیم که دولتی کریمه سرکار بیاید و سالها در مناجاتها آن را از خدا میخواستیم و میخواهیم، وقتی دولت نهم سرکار آمد به ما وعده دادند که این همان دولت کریمه است! ولی افسوس، کریمه که نشد هیچ، کارآمدی دولتهای قبلی نیز برباد رفت. رفتارهای رذیله جای خوبیها را گرفت و امروز عمق فاجعه هویدا شده است. سوءمدیریت، فساد مالی، ترویج ویژهخواری، علاقه مفرط به قدرت، تخریب دیگران، قانونگریزی و... دهها عنوان دیگر میتوان نشانههایی از ناکارآمدی و فساد دولت باشد که علیالقاعده برای تک تک عناوین یاد شده همه کسانی که دستاندرکار هستند را میتوان به دادگاه آورد.اخبار و اطلاعاتی در دست است که برای اثبات صددرصدی ناکارآمدی، در تلاشند که کشور را به بحران بکشانند ولی بدانند ملت و مجلس بیدار و آگاه هستند و حتما به آنچه وظیفه دارند عمل میکنند و روبهروی هر اقدام نابخردانه خواهند ایستاد.ما از قوه قضاییه میخواهیم که اقدامات لازم برای جلوگیری از ورود کشور به پرتگاه خطرناکی که طراحی کردهاند انجام دهند. به فسادهای مالی، رانتهایی که داده شده است و میشود به طور جدی رسیدگی کنند و جلوی هر اقدام خرابکارانه را بگیرند. خاک برسر مسوولان این دولت که تحمل ندارند به آنها گفته شود به راه راست برگردید و به ثواب عمل کنید. اف بر بیادبیها! دولت دهم و نهم با شعار عدالت طلبی، کار و تلاش روی کار آمدند اما حالا در پایان این دو دوره به عیان ملاحظه میشود که چه برسر فرصتها و امکانات و سرمایههای کشور آوردند. با تسلط بر درآمدی بالای 750 میلیارد دلار، حداقل در سال جاری 70 هزار میلیارد تومان بدهی و کسر بودجه دارند». البته فكر می كنم این ادبیات هتاكانه خود گویای همه چیز هست و فقط اشاره می كنم كه این نماینده استاد تمام و كه فقط از دولت حقوق می گیرد از مجلس فقط وامها و هزینه دفتر و رفت و امد و مخارج نمایندگی!!!!!! و البته خود مدرس پندار بهتر است بداند این احمدی نژاد به قول ایشان رضاخان صفت كم بود بودجه آورد، تورم را به بالای 26 درصد رساند، دلارراعرض 3-4 هزار كرد ، پول ملی بی ارزش شد،وووو اما در چه حالی و در چه شرایطی ! یقینا او می داند و می فهمد و حب و بغضش او را به این گونه سخن گفتن واداشته است كه شرایط دولت كنونی به لحاظ قرار گرفتن در فشارها و مضیقه ها و جنگ اقتصادی حتی از زمان جنگ هم بدرتر است و گزاف نیست كه ادعا شود در كل دنیا و در تاریخ (به استثنای شعب ابی طالب) بی سابقه است.نه اینجا جای گفتنش است و نه امثال حیدر پور بی اطلاع ، اما باید گفت احمدی نژاد در حالی كه تتقریبا تمام دنیا ایران را تحریم كرده است حداقل كاری كه كرد این بود كه با دست خالی و با فشار كمر شكن اجازه نداده است كه دشمن یك ذره در خواسته ها و چپاول گری هایش موفق شود. بدهی دولت و كم بود بودجه و تورم و هزاران مشكل موجود حتی یك هزارم اش مرتبط به سوء مدیریت دولت نیست . الان جنگ جنگ احزب است همین فتنه گرانی كه اكنون جناب عسگر اولادی ها دارند تبرئه و تطهیرشان می كنند دست در دست یهود و نصارا دادند و فشارهای بی سابقه را به مردم وارد كردند و من قطع و یقین دارم كه اگر احمدی نژاد نبود و امثال همقطاران حیدر پور بود كشور هزار بار به دست دشمن افتاده بود. اما یك سوال دارم از مدعیان مجلسی! آیا راز سكوت و آرامش كنونی مردم را می دانید. در حالی كه تورم و بیكاری و گرانی و كمبود كالاها و ... بی داد می كند چرا مردم متین و آرام و صبور شده اند؟ آیا غیر از این است كه مردم به تبعیت از رهبری می فهمند كه راز این فشارها و مشكلات چیست و عامل ان نه دولت كه دشمنان قسم خورده است! [ پنجشنبه 14 دی 1391 ] [ 12:51 ق.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
در روزهای منتهی به ایام الله نه دی ، معمولا نفرت و غضب مردم و آحاد ملت از سران فتنه به اوج می رسد ، اما گویا راست سنتی گام برداشته برای تبرئه فتنه و سران آن اعم از هاشمی و خاتمی و موسوی و كروبی جای تفصیل نیست اما : به نظرم اساسا مشروعیت راست سنتی در گرو وجود چپ برانداز است. این دو جریان از اول انقلاب سعی كرده اند رویش های انقلاب را كنار زده و مرتب مناصب نظام را كه حاصل خون شهدا و خون دل خوردن ولایت است بین خود تقسیم كنند. بگذریم؛ بهانه این نوشتار افاضات جناب عسگر اولادی است. عسگر اولادی مدعی است موسوی و كروبی فتنه گر نیست و ایضا هاشمی مجتهد سیاسی است. لازم نیست فتنه گری این عناصر فاسد را به جناب عسگر اولادی اثبات كنیم چون كسی را كه خود را به خواب زده است نمی شود بیدار كرد. با این وجود و البته اگر ایشون در اثر عوارض پیری دچار الزایمر نشوند بهشون چند كد می دهم : مصاحبه موسوی روز پنج شنبه قبل از انتخابات با تایم را بخواند ادعای پیروزی موسوی در روز انتخابات را به یاد اورد بیانیه های این دو یعنی كروبی و موسوی را در روزهای پس از انتخابات مرور كند بیانیه موسوی بعد از حادثه عاشورا را بخواند آنجا كه فتنه گران حرمت شكن را خداجویان حسین گوی خواند ادعای تجاوز كروبی را به یاد آورد رفتار فائزه و مهدی هاشمی و عفت مرعشی را بسنجد. مواضع خود هاشمی در این سالها را بخواند و در اخر اینكه عسگر اولادی كه جریان انحرافی لقلقه زبانش است در خطاب به دولت، مواضع رهبر انقلاب در طول دونیم سال پس از انتخابات 88 را مرور كند تا بفهمد دم خروس انحراف اگر در میان برخی اعضای دولت بیرون زده باشد راس انحراف امروز از زبان عسگر اولادی خود را می نمایاند. تازه می فهمم چرا باید احمدی نژاد در زیر لوای جریان انحرافی منكوب می شد. چرا كه او امده بود بساط راست سنتی را برچیند همان طور كه مردم بساط چپ فتنه گر را بر چیده اند. چپ برانداز دولتش را كودتایی خواندند و راست استحاله شده قدر طلب دولتش را انحرافی! [ شنبه 9 دی 1391 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
مقامت 8 روزه باریكه غزه درمقابل ارتش تا بن دندان مسلح رژیم اشغالگر صهیونیستی، مصاف نابرابری بود بین یك جمع كوچك مردمی كه از 5 سال پیش تحت شدیدترین محاصره ها و فشارها بودند، با رژیمی كه مدرن ترین سلاح ها و تجهیزات را به مدد قدرت های سلطه گر در اختیار دارد. اما این نبرد نابرابر كه برای سومین بار ابهت شكست ناپذیری رژیم صهیونیستی را در هم فروریخت تفسیر روشن آیه "كم من فئة قلیله غلبة فئة كثیرة "بود. رژیمی كه شش كشور عربی را در مدت سه روز زمین گیر كرده بود؛ اكنون در مقابل گروه قلیلی از امت اسلام به سختی شكست می خورد و تسلیم خواست مردم فلسطین می گردد. این جز نشانه ای از زوال این غده سرطانی و احیای روح عزت در میان مسلمانان نیست این مقاومت 8 روزه كه در تداوم نبردهای پیروز 33 روزه و22روزه بود، گرچه در صحنه نبرد شهادت انسانهای دیگری را در پی داشت و جهان اسلام را بار دیگر داغدار نمود، اما از جهت نقشی كه در سیر تحولات آینده دارد، از چند بعد قابل تحلیل است: - مطابق دوجنگ ناكام با جبهه مقاومت ، رژیم صهیونیستی بار دیگر نتوانست به اهداف تاكتیكی و استراتژیك خود در این هجوم كه عبارت بود از ضربه به زیرساخت ها ی غزه ، نابودی توان رزمی مقاومت ،ایجاد رعب و وحشت در میان فلسطینیان و درنهایت تضعیف روحیه مقاومت وپایداری در میان فلسطینیان مبارز دست یابد. - باوجود حمایت همه جانبه امریكا و غرب وسكوت حمایت آمیز حكام عربی رژیم صهیونیستی مجبورشد در مقابل سلاح وقدرت مقاومت تسلیم شده وشروط آنها اعم از خود داری از ترور شخصیت ها و رفع محاصره از غزه را بپذیرد. - برای اولین بار مقامات رژیم صهیونیستی ذلیلانه دنیای غرب و جهان عرب را جهت استقرار آتش بس به خدمت گرفتند و مشخص شد كه علاوه بر ناتوانی در تقابل نظامی با فلسطینیان ،خوی وحشی گری این رژیم ، قدرت چانه زنی و مذاكره آن را هم به تحلیل برده است. - اما مهمترین دست آورد این مقاومت 8 روزه نمایش قدرت جمهوری اسلامی درمحورمقاومت بود و این نمایش قدرت بی شك پرستیژ سیاسی و نظامی ایران را افزایش داده و معادله جدیدی را در مقابل جبهه غربی –عربی مطرح ساخت.اعلام رسمی و علنی حمایت مادی و تسلیحاتی جمهوری اسلامی از سوی نیروهای فلسطینی نشان داد كه معادله قدرت منطقه ای و حتی جهانی به سمت توازن وتعادلی حركت كرده است كه كفه آن به سمت نظام جمهوری اسلامی سنگینی می كند. اولین بار رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان در بیان موضع جمهوری اسلامی در قبال حوادث سوریه ،رسما اعلام فرمودند كه در جنگ های 33 روزه و 22 روزه ایران دخالت مستقیم داشت. اما به خاطر اینكه در زمان بیان این سخنان، چند سال از دو منازعه فوق گذشته بود، رویكرد اعلامی جمهوری اسلامی به لحاظ راهبردی چندان با اهمیت تلقی نگردید.اما اكنون درست زمانی كه مقاومت پیروزمندانه مردم غزه رسانه ای شد، همزمان گروهها و شخصیت های فلسطینی از حمایت تسلیحاتی و مادی ایران خبردادند. البته به كارگیری موشك فجر 5 وهدف گیری تل آویو پیش از این ، ذهن ها را متوجه ایران ساخته بود. با این اتفاق مولفه جدیدی در معادله قدرت منطقه ای وارد شد و آن حركت جمهوری اسلامی به سمت تبدیل موازنه قوا به موازنه تهدید است. تا كنون یكی از ابعاد ژست های سیاسی – روانی اشغالگران تهدیدات مكرر ایران به حمله نظامی بود و با این تهدیدات حتی سازمان ها و نهادهای بین المللی چون آژانس انرژی اتمی و شورای امنیت را برای اتخاذ سیاست های مخاصمه آمیز با جمهوری با خود همراه ساخته بود. درحالی كه همه این تهدیدات به لفاظی های جنگ روانی محدود مانده است ، اكنون جمهوری اسلامی نشان داد كه چگونه عمق استراتژیك جمهوری اسلامی در جهان اسلام با كمترین هزینه بیشترین خسارت را به دشمن وارد می سازد. مطمئنا بروز این رویكرد جدید در توان بازدارندگی جمهوری اسلامی ،در استراتژی های آتی منطقه ای و جهانی تاثیر گذارخواهد بود و روز به روز ازعمق تهدیدات و جنگ روانی صهیونیستها خواهد كاست. چرا كه اكنون افكارعمومی جهان و تحلیل گران به این مساله می اندیشند كه رژیمی كه گنبد آهنین مورد ادعایش در مقابل راكت ها و موشك های كم برد ایران اینگونه ناتوان است، چگونه می تواند درمقابل موشك های چند كلاهكی و دوربرد ایران در یك جنگ احتمالی مقاومت كند. فقط یك مقایسه ساده بین قدرت و برد موشك های دوربرد ایران با موشك فجر 5 كه برای دستپاچگی اوبا و نتانیاهو و كلینتون برای آتش بس كافی بود، معلوم می كند كه اگر این رژیم تهدیدات خود علیه ایران را عملی سازد با چه سرنوشتی مواجه خواهد شد. رویكرد جدید جمهوری اسلامی در دفاع از ملت فلسطین اثبا می كند كه تنها زبانی كه دشمنان اسلام آن را می فهمند زبان قدرت است و البته این با منطق قرآن هم هم آهنگ است كه می فرماید " واعدوا لهم مستطعتم من قوة ..........ترهبون بهم عدوالله و عدوكم". [ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 ] [ 19:6 ] [ راضیه امیری رز ]
[ 1 نظر ]
[ پنجشنبه 7 دی 1391 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
لعنت بر دمكراسی ، لعنت بر هرچی قدرت پرستی ! لعنت بر حقوق بشر یك دم فرصت
می خواهم تا در عزای آهوان كوچولوی غزه عزاداری كنم. محرم امثال من گریه بر
علی اصغر و روقیه را با گریه ام بر فرزندان غزه زینت می دهم . مگر شهید
مطهری نمی فرمودشمر امروز سران اسرائیل اند ! شمر مورد لعن امروز من
نتانیاهو است و اوباماو بانكی مون و سران بی غیرت عرب است ، پیامبر امروز
عزادار فلسطین است مثل این 50 و اندی سال
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
بعد از هشدار رهبر انقلاب در خصوص اختلاف افكنی در كشور و
خیانت نامیدن هرگونه حركت در این مسیر،برادران لاریجانی كه ریاست دو قوه را
در اختیار دارند در طی دونامه ، اطاعت از ولی امررا واجب دانسته و شاعرانه
و فیلسوفانه بر طبل سخن كوبیدند كه اطاعت خواهیم كرد. در این بین اقای بروجردی نماینده جلس طبق همه رسوم این سالها به احمدی نژاد دستور داد او هم باید نامه بنویسد! این كه او از موضع چه جایگاهی چنان دستوری داد جای بحث داشت اما بحث اصلی نامه با تاخیر احمدی نژاد بود كه در طی آن ، اطاعت مشروط خود را (برخلاف اطاعت محض برادران لاریجانی) اعلام كرده بود. به زعم خودم این نامه احمدی نژاد حقیقتا گستاخانه بود و غیر قابل پذیرش. او یا نمی داند یا نمی خواهد بداند و یا در نتیجه وسوسه دیگران دچار این غفلت شده است كه ساحت ولایت پذیری شرط پذیر نیست و گستاخی د ر این ساحت باعث سقوط در عرصه معرفت و سیاست و اجتماع و.... است. برای اولین بار بعد از این نامه بود كه به كسانی كه به او لقب منحرف داده اند حق دادم ! تصرف جریان انحرافی در وجود او را كه در آبان 84 در یكی از مساجد قزوین شعار می داد دست خدابر سر ما است خامنه ای رهبر ما است ، باور كردم. از احمدی نژادی كه 8 سال ازش دفاع كرده بودم نا امید شدم كسی كه حتی در اوج بورس جریان انحرافی كوشیدم ازش دفاع كنم رنجیدم و به خاطر حقی كه از ماها سلب كرده است از بابت عدم اطاعت صحیح از ولایت نمی گذرم. نامه او گستاخانه بود و این برایم غیر قابل پذیرش بود. اما چون قرار است از مسیر عدات خارج نشوم و حقیقت برایم اصل عدالت است ، در نوشته اودقت كردم . در اینكه علت این رفتار او موانعی است كه در مسیرش است. او نوشته بود باید دیگر قوا هم در این مسیر سخت تاریخی همراهی اش كنند. این یعنی اینكه به ولی امر اشاره می داد كه من حتی بخواهم سكوت كنم و اختلاف نیفكنم دیگران نمی گذارند! سخن حداد را یاد اوردم همانجا كه نقل كرده بود احمدی نژاد پذیرفته برخی مواضعش صحیح نبوده است ولی او تحت فشار است. من موضع احمدی نژاد را نمی پذیرم كه اطاعتش مشروط باشد اما فشارها به او را می فهمم! با خواندن نامه او این نكته را دریافتم او هر عیبی داشته باشد ریاكار و منافق صفت نیست. مطمئنا او كه نامه فدایت شوم ننوشته بیش از آن دو رئیس قوه در عمل از اختلاف خود داری خواهد كرد. وامروز این اثبات شد. لاریجانی كه ان نامه مطول و با اب و تاب را نوشته بود در مجلس با كلید زدن به طرح سوال از رئیس جمهور واقعا اثبات كرد در ریاكاری و نفاق استاد است. كیست كه نداند این طرح سوال مصداق بارز اختلاف افكنی و ابهام زایی و مشكل سازی است. او كه در مجلس باردیگر شعارگونه در دفاع از فرمایشات رهبری داد سخن می داد بلافاصله با طرح سوالاز رئیس جمهور صفحه دیگری از خیانت مجلس تحت ریاستش را رقم زد. ایا لاریجانی مردم را احمق فرض كرده است مردم در عمل اطاعت از رهبری را می خواهند نه در حماسه سرایی ها! زمان ثابت خواهد كرد كدام یك از این سه تن در عمل از ولی اطاعت خواهند كرد! انچه كه مشخص است این است كه بسیاری از رفتارهای كنونی لاریجانی بار انتخاباتی دارد. كسی كه در طول فتنه هرگز ان را در تبعیت از رهبری محكوم نكرد،؛ منافقانه قبل از اتمام انتخابات به موسوی تبریك پیروزی گفت! حكم رهبری در خصوص دانشگاه ازاد را به را گیری گذاشت و یك شنبه سیاه را رقم و زد و هنوز هم ازش دفاع می كند و امروز فاصله قول و فعلش را در عرض چند دقیقه به نمایش گذاشت! لاریجانی در ریاكاری ،فرصت طلبی و قدرت طلبی ، روی دیكتاتورهای عالم را سفید كرد. [ یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
حکایت شما حکایت
سلطانی است که اموال و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده بود و به ملک خود
منضم ساخته بود و به همه میگفت چرا رعایت ملک سلطان نمیکنید!! اشتباه نكنید این بیانیه 20موسوی نیست ، كروبی هم مصاحبه ای نكرده ، این بخشی از نامه رئیس قوه قضاییه خطاب به احمدی نژاد است ! اشتباه نشود كه مثلا همه اقدامات احمدی نژاد را تایید می كنم. این كه در این تورم كه كمر مردم را شكسته مدعی است برای دفاع از حقوق مردم می خواهم بروم زندان ، اینكه پاسخ نامه محرمانه را رسانه ای می دهد! یقین دارم احمدی نژاد هم اشتباه می كند. اما تفاوتی است بین ادبیات احمدی نژاد و ادبیات برادران لاریجانی . گویا برادران لاریجانی صاحب كشورند ، توجه كنیم كه علی لاریجانی احمدی نژاد را رابین هود معرفی می كند. شاخصه رابین هود چی بود ! خودش چیزی نداشت می امد اموال صاحبان ثروت را می دزدید و به فقرا می بخشید . چرا احمدی نژاد رابین هود است او در حالی كه خودش چیزی ندارد اومده در طرحی مثل هدفمندی ، از جیب عده ای بریده و به همه مردم داده است. صادق لاریجانی هم او را به سلطانی تشبیه می كند كه اموال و املاك مردم! را غصب كرده است. احمدی نژاد از دید جریان رقیب در كجا به ناحق ایستاده است! مشخص است در منصب ریاست جمهوری! چیزی كه نزدیك چهار سال است جریان فتنه مدعی است كه او غاصب است و دروغ گو و اكنون لاریجانی رئیس قوه قضاییه همین را تكرار می كند . او او را متهم به كذب گویی هم می كند! اما چرا احمدی نژاد غاصب است ، مگر او مقامی جز ریاست جمهوری دارد! اما آیا این رهبری عزیز نبود كه در خطبه 29 خرداد 88 اعلام كرد یك قدم عقب نمی نشیند ؟ همان موقعی كه خیلی ها دوست داشتند انتخابات باطل شود و رهبری یك تنه ایستاد! پس یك پای غصب احمدی نژاد گویی امضای رهبری است ! اگر این تعبیر را احمدی نژاد در مورد یك مقامی در این كشور به كار می برد فكر كنید چه بلوایی به راه می افتاد! این هماهنگی با فتنه از زبان برادران لاریجانی كه در مقابل فتنه سكوت كردند چه معنی دارد! احمدی نژاد به راستی چی را غصب كرده است ! انچه كه او اكنون دارد رایی است از جانب مردم كه به تایید رهبری رسیده است! ایا رهبری كه به پای رای مردم ایستاد اجازه می دهد یك غاصب سرنوشت كشور را در دست داشته باشد! [ پنجشنبه 4 آبان 1391 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ راضیه امیری رز ]
جریانی که در انتخابات سال 88 با به راه انداختن فتنه همه جانبه ، به دنبال به راه انداختن انقلاب سبز مدنظر بنیادهای امریکایی بود و 8 ماه با تمام توان به جنگ نظام جمهوری اسلامی و آرمانهای انقلاب برخاست و در سایه هنجارشکنی ارزشهای دینی و ملی مطرود مردم گشته و با حماسه نه دی به محاق رفت ؛ این روزها با قرار گرفتن در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 92 قصدبازگشت به صحنه دارد و این بازگشت با توجه به طرد آنها از جانب مردم چندان سهل نمی نماید. بنابر این به نظر می رسد ، آنان این بار با یک بسته کامل که ترکیبی از جنگ رسانه ای – روانی ،فریب سیاسی ،فرصت سازی برای دشمن و... است قصد ورود در مباحث انتخاباتی زودهنگام را دارند. متهمان اقتصادی دیروز،حامیان امروز مردم ؛ یکی از مولفه های حرکت شیطنت آمیز جریان فتنه برای انتخابات سال 92 تلاش برای القای بحران در حوزه های گوناگون از جمله حوزه اقتصادی و مدیریتی و دیپلماسی است.جنگ روانی سیاسی – رسانه ای در جهت القای بحران در کشور یکی از استراتژی های مداوم این جریان بعد از حذف آنان از صحنه سیاسی بوده است.اما در شرایط کنونی با بروز برخی مشکلات اقتصادی در کشور تلاش جریان فتنه ، نسبت دادن این مسائل به ناکارآمدی نظام است .درحالی که این جریان در طول 8 سال دولت داری ،دغدغه مشکلات معیشتی را مردم را به فراموشی سپرده بود و یکی از پایه های حرکت دولت اصلاحات،ایجاد تنش ها و جنجالهای سیاسی و پوشش دادن ناتوانی های اقتصادی در پشت ویترین " هر 9 روز یک بحران و توهم نمی گذارند کارکنیم"بود.جریانی که در دوره صدارت خود معیشت و مطالبات مردم را از اولویت حذف کرده بود، امروز داعیه دار فهم مشکلات مردم است و از بحران و ناکارامدی دم می زند. البته در وجود بروز برخی مشکلات اقتصادی شکی نیست اما مساله این است عامل این مسائل چیست؟در این نوشتارامکان پرداختن گسترده به این مقوله وجود ندارد،اما می توان به تلویح گذشت که چگونه در یک سوی مشکلات اقتصادی کنونی نیز دست مدیران و کارگزاران جریان قدرت باقی مانده در عرصه مدیریت دیده می شود، نمی توان انکار کرد مدیریت های اقتصادی بازمانده از گذشته، عواقب نفوذ برخی چهره ها در نهادهای اقتصادی و... ریشه حداقل بخشی از مشکلات کنونی است . جای شگفتی است که حتی برخی مدیرانی که اکنون در خصوص برخی مفاسد اقتصادی مورد سوءظن هستند یاران دیروز منتقدان دولت کنونی هستند. کافی است مشخص شود چگونه مدیری که به جرم فساد اقتصادی متهم شد ، اکنون دنبال مقصر برای مشکلات اقتصادی است:« ما هیچ وقت این فساد را در کشور نداشتیم که الان هست" و "هیچ وقت این قدر فشار اقتصادی و مشکلات موجود در روابط خارجی نداشت»[1] مشخص است که جریان قدرت و ثروت در پیوند با جریان فتنه برای بازگشت به صحنه به جنگ تمام عیار نیازدارد تا با ادعای بحران و ناکارآمدی ، خود را ناجی کشور معرفی کند ، اما آیا آنان خواهند توانست اعتماد مردمی را جلب کنند که هنوز به یاد دارند که چگونه این کارگزاران سابق ،در پشت تریبون دادگاه بذل و بخشش پول ملت را توجیه می کردند و چگونه برای انتقام از یک رقیب با نامه کذایی 8 ماه اتش فتنه را به پا کردند تا به قول خودشان دود آن دامن رهبری و نظام را بگیرد ؟ چگونه می توان از مردم انتظار داشت آه و ناله اقتصادی این چهره ها را عوام فریبانه تلقی نکنند! هرچند برخی چهره های ساکت فتنه نیز به کمک آنها آمده و سعی در القای بحران و تاثیر گذاری تحریم ها دارند و اینکه فروش نفت کاهش یافته و بحران دامن گیر است![2] آیا تکنیک فریب کارساز خواهد بود؟ جریان فتنه و همراهان آن ، بعد از یک رودر رویی تمام با نظام ، اکنون با یأس از تداوم این مبارزه جویی بی حاصل ، قصد بازگشت دارند و از مدت ها پیش مقدمه چینی های لازم را صورت داده اند که نمونه آن شرکت محمد خاتمی در انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. در شرایط کنونی هم خاتمی از موضع رهبری این جریان علائمی از عذرخواهی و ابراز برائت از فتنه را بروز داده است:« آقای خاتمی نگران برخی برخوردها هم هست ولی صراحتا هم اعلام کرد که حاضر استبرای گناه ناکرده عذرخواهی کند تا جو و شرایط طوری شود که مملکت از این وضعیت نجات پیدا کند و با حضور و مشارکت مردم جو خوبی در کشور حاکم شود».[3] |
| |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||