تبلیغات
سربداران - پاسخ به تاجزاده
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : راضیه امیری رز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سربداران
سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : راضیه امیری رز       

سبكی به شیوه یانكی ها ؟

در بخش اول از این نوشتاربا اشاره به نقش مصطفی تاجزاده در فتنه سبز، به برخی از ادعاها و تهمت های وی پاسخ اجمالی داده شد. در این بخش مناسب است رویكرد نظریه پردازی و تدوین راهبردها و تاكتیك های توسط تاجزاده مورد كنكاش قرار گیرد.

اشاره شد كه تاجزاده مدتی است كه در قامت  یك تئورسین  به ارایه استراتژی و راهبرد به جریان سبز می پردازد.

وی كه تاپیش از فتنه 88 بیشتر نیروی عملیاتی براندازان بود، در فقدان و عقب گرد تئوری پردازانی چون حجاریان، رسالت حفظ هژمونی تئوریك جریان اصلاحات را بعد از یك مصاف تمام عیار با مدافعان مردمی نظام اسلامی، یك تنه عهده دار شده است.

تاجزاده در گفتگو با كلمه، ضمن تأكید بر لزوم بیان حرف نو از جانب جریان سبز، بر تداوم نظریه پردازی برای ایجاد پارادایم جدید در گفتمان سیاسی در عرصه عمومی تآكید كرده است.البته تأكید برحرف نو زدن به نوعی اعتراف به نیازجریان براندازاصلاح طلب به چرخش گفتمانی است تا بتوانند با مدعیات جدید، بخت خود را یك باردیگربیازمایند. ماهیت جریان برانداز در طول10- 16 سال گذشته نشان داده است؛ به دلیل عدم حاكمیت اصول و معیار های متقن اعتقادی و اصالت كسب قدرت، به سهولت دست به چرخش گفتمانی می زنند، هرچند در پشت پرده گفتمانهای مختلف، می توان قبای براندازی را برتن این جریان تشنه قدرت دید. قبایی كه مطمئنا برتن جریان بدون پایگاهی چون جریان سبز، گشاد است. از همین رو است كه این جریان كه خود را در مخمصه ریزش حامیان و هواداران می بیند، هراز چندگاهی مجبور به ترمیم وجهه خود می شود. مطمئنا براندازی نظامی با پشتوانه 70 میلیونی با عقبه اعتقادی و دینی مستحكم، نیازمند چنین تغییر ویترین است. مقایسه ای از وضعیت آنان در دو دوره خرداد 76 تا خرداد 88، نشان می دهد كه دردوران خرداد 76 بعد از یك دوره شكست در مقابل رقبای سیاسی ، خاتمی با لباس تئوریك جامعه مدنی و آزادی بیان پا به میدان گذاشت.

بعد از ناكامی این سناریو، در خرداد 88 جریان برانداز در لباس قانون گرایی و در جلوه یك جریان مذهبی سنت مدار (تمركز برسیادت، ادعای خط امام و...) در سپهر سیاسی ایران ظاهر شد. هر چند این نماهای به ظاهر و پوست عوض كردن ها، هرگز نتوانست در فریب افكار عمومی موفق عمل نماید.

 

نظریه ای برای مصرف دیگران

تأیكد تاجزاده بر توجه جریان سبز برنظریه پردازی و حرف نو زدن از منظر دیگری هم قابل تأمل است. جریانی كه  به لحاظ فكری ریشه در بیرون دارد و راهبردهای آن در فراسوی مرزها تدوین می شود، لاجرم خود را با آنها یی سازگار خواهد كرد كه در عقبه فكری و استراتژیك خود مدیون آنها است.

اینكه جریان فتنه سبز كه مدام از مشكلات معیشتی مردم و بحران های سیاسی اجتماعی سخن می گوید،در مقام ارایه راهكار، توصیه به نظریه پردازی می كند، نشان می دهد آنچه این جریان دنبالش هستند در فضایی متفاوت ترسیم شده است. مروری بر آنچه كه در سالیان گذشته در سیمای تئوری های پوپولیستی از جانب آنها ارایه شد علت این تفاوت در شعار و عمل را شفاف خواهد كرد.

-          جامعه مدنی : یكی از شعارهای جذاب و هیجانی محمد خاتمی در سال 76 جامعه مدنی بود. شعاری كه توانست برای مدتی جمعی از جوانان و دانشگاهیان را به دور خاتمی جمع كند. گرچه ادبیات خاتمی در تبیین این مفهوم متناقض بود، به گونه ای كه گاهی برای كاهش فشار اقشار متدین ، ادعا می كرد منظور از جامعه مدنی، مدینه التنبی است. اما تفحص در سابقه و محتوای جامعه مدنی نشان خواد داهد؛ این مفهوم در ادبیات دینی – اسلامی فاقد حداقل اشاره ای است و كاملا برخواسته  ازبسترهای فكری جوامع غربی است. مفهومی كه تكرار آن در ایران، وامداری خاتمی و جریان مطبوعش از پدران لیبرال دمكراسی امریكایی را نشان داد. نشانه های مفهوم جامعه مدنی را در صورتبندیهای هابز، لاک و روسو، نظریه پردازان اولیه روشنگری، می یابیم. در اینجا جامعه مدنی راهی بود برای تمایز گذاری میان امور سیاسی و مدنی، اما هدف این تمایزگزاری چه بود؟ با اقدام هگل برای استفاده از این مفهوم برای تمایزگزاری میان خانواده و دولت، جامعه مدنی مفهومی درخور می یابد. جامعه مدنی در فلسفه هگل، «دقیقه ای» است میان خانواده و دولت. جامعه مدنی در مقایسه با خانواده، خود شکل نارسایی از دولت است و در مقایسه با دولت هم مقوله ای جزئی است.[1] این مارکس بود كه تقدم جامعه مدنی را احیا کرد و دولت را مطیع جامعه مدنی عنوان داشت و به عقیده گرامشی جامعه مدنی موضعی است که در آن بلوک های قدرت طبقاتی عمل می کنند تا شکلهای نامرئی، نامحسوس و ظریف قدرت را از طریق نظامهای آموزشی، فرهنگی، دینی و دیگر نهادها اعمال کنند. جامعه سیاسی (دولت) از طریق قانونهای جزایی و قوه قهریه اِعمال قدرت می کند، در حالیکه در جامعه مدنی، ذهن و روان از طریق نهادهای هژمونیک منضبط می شود. به عبارت دیگر، جامعه مدنی به عنوان مجموعه کردارهای اجتماعی، ساختارهای زیربنایی تولید سرمایه داری و روبناهای ایدئولوژیک و دولت را وفق می دهد؛[2] این چند تعریف كوتاه از جامعه مدنی به خودی خود گویا است كه منظور خاتمی از طرح چنین ایده ای در جامعه شیعی ایران چه بود؛  ناگفته پیدا است كه در جامعه ایران هنوز بسیاری از نهادهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی كه در جوامعه غربی حاكم هستند اساسا مفهوم ندارند. در این شرایط چرا باید خاتمی تلاش نماید، چنین ساختاری را در جامعه نهادینه نماید. اولین تصوری كه تصور درستی هم هست به نظر می رسد، این است كه جامعه مدنی برای ایجاد میانجی و فاصله بین دو نهاد ولایت و امت تعبیه می شود كه این همان تعریف و كاركردی را دارد كه گرامشی برای جامعه مدنی به صراحت اعلام می كند وسكولاریسم مدنظر هگل از آن ناشی خواهد شد. جامعه مدنی مدنظر خاتمی با الهام از نظریه پردازان لیبرالیسم و پدران روشنفكری جددید می كوشد، ارتباط پیوسته و مداوم بین امت و امام، ولی و مردم را بگسلد؛ اگر این اتفاق بیفتد آن وقت می شود، تفسیر دمكراتیك از قانون اساسی داشت تا اختیارات ولی فقیه یكی یكی نه به نفع مردم كه به نفع مدافعان لیبرال دمكراسی كاسته شوند، روندی كه خاتمی با لوایح دوگانه خود ، مراحل قانونی كردنشان را نیز آغاز كرده بود.

-          گفتگوی تمدن ها، ایده بعدی خاتمی گفتگوی تمدن ها بود. این مفهوم البته پرطمطراق تر و عملاتی تر و استراتژیك تر بود و همین اهمیت باعث شد با حمایت های خاص !سالی از سالهای میلادی  به عنوان سال گفتگوی تمدن ها نامگذاری شود؛ آن هم درست در زمانی كه تئوری جنگ تمدن ها در محافل آكادمیك و سیاسی غرب تازگی و طراوت داشت. گفتگوی تمدن ها در موقعیتی مطرح شد كه  یک‌ تمدن‌ جدید در مواجهه با همه‌ تمدنهای‌ دیگر، خود را در طول‌ آنها دانسته‌ و آنان‌ را حریف‌ و همسنگ‌ خود نمی‌داند و همة‌ امکانات‌ لازم‌ را برای‌ انتقال‌ خود و تسخیر دیگران‌ در اختیار داشت. این‌ تمدن‌ خود را - و تنها خود را - تمدن‌ می‌داند و بر تمدنهای‌ دیگر به‌ دیدة‌ تحقیر می‌نگرد. این‌ تمدن‌ تنها خود را از رشد و بلوغ‌ لازم‌ بهره‌مند دیده، دیگران‌ را عقب‌ مانده‌ و اگر تعارف‌ کند، در حال‌ توسعه‌ و رشد می‌نامدو لذا تقابل‌ اسلام‌ و مسیحیت‌ قرون‌ وسطی، در نیمة‌ قرن‌ هیجدهم، جای‌ خود را به‌ تقابل‌ تمدن‌ و بربریت‌ داده‌ و در قرن‌ نوزدهم‌ به‌ صورت‌ تقابل‌ شرق‌ و غرب‌ مطرح‌ می‌شود. اما نه‌ شرق‌ هندی، بلکه‌ شرق‌ اسلامی؛ در حالی كه انتظار از تحقق چنین گفتگویی  به تحقیق انتظار بیهوده ای بود و اكنون بعد از گذشت چندین سال از طرح این نظریه هر روز شاهد گسترش جنگ افروزی تمدن مدعی، علیه اسلام هستیم. به عبارتی تضاد دیرین میان تمدن اسلام و تمدن اومانیستی غرب جدید ،چیزی نیست كه با طرح چند شعار و نظریه قابل برطرف شدن باشد. در این شرایط نظریه مبتكرانه !خاتمی از دو بعد  اهمیت می یابد

1- از نظر تطبیق با خزعبلات وابستگان امینیتی سیاسی غرب همچون داریوش شایگان.  نظریه گفتگوی تمدن ها بیش از خاتمی از زبان شایگان به عنوان یكی از چهره های متنفذ دستگاه غرب زده پهلوی مطرح شده بود، رژیم پهلوی همه همت خود را برای هضم فرهنگ اسلامی و ایرانی در فرهنگ غرب به كارگرفته بود و طرح گفتگوی تمدن ها از جانب شایگان بخشی از این تلاش بود. حال در دوره جمهوری اسلامی و در شرایطی كه با پیروزی انقلاب اسلامی تضاد اسلام و غرب عمیق تر شده بود؛ خاتمی رسالت این هضم و استحاله و ذبح فرهنگی را برعهده گرفت.

2- در بعد عملیاتی این شعار ابزاری بود برای خلع سلاح جمهوری اسلامی و قانون اساسی برای دفاع از حقوق مسلم ملت های مسلمان. در حالیكه قانون اساسی دفاع از مسلمانان و مظلومان عالم را از وظایف ذاتی جمهوری اسلامی برشمرده است، طرح گفتگوی تمدن ها با اهداف رذیلانه ای صورت گرفت؛ كرنش مسلمانان و ملت های بپا خاسته در برابر غرب. طبیعی است وقتی گفتگو مطرح باشد باید همه دیگر ابزارهای حفظ هویت به كنار زده شود تا باصطلاح طرف گفتگو جلب اعتماد شود. اینجا بود كه گفته می شد هدف اصلی گفتگوی تمدن ها ، وادار كردن نظام به دست كشیدن از دفاع مشروع خود ازملت های مظلوم در اقصی نقاط عالم بود . براساس آنچه كه از محتوای نامه سری خاتمی به كاخ سفید هم علنی شده است نشان می دهد كه این تلاش ها در راستای خلع سلاح مقاومت لبنان در برابر رژیم خونخوار صهیونیستی بوده است.[3]

در ادامه این خط تئوری پردازی جریان اصلاحات است كه امروز سایت كلمه  از نظریه آزادی سبك زندگی تاجزاده رونمایی می كند.

سبك زندگی[4] ابزر نوین براندازی نرم

تاجزاده در تفهیم مفهوم انتخابات آزاد، آزادی عقیده ، بیان و سبك زندگی را عناصر انتخابات آزاد معرفی می نماید. شاید درنگاه اول گنجاندن سبك زندگی در چهارچوب مفهوم سیاسی مانند انتخابات آزاد شگفت انگیزباشد؛ اما با واكاوی دقیق استحاله فرهنگی و اجتماعی تجدید نظر طلبان جریان سبز، می توان اهمیت  سبك زندگی در شكل گیری جامعه آزاد را دریافت. به همین دلیل می توان به بیان دیگرسبك زندگی را تئوری استحاله اجتماعی نامید.سبك زندگی اصطلاح سرپوشیده ای است به این ایده ماسونی غرب كه مقروض كن، برده كن. تا زمانی كه ملتی سبك زندگی غرب را مو به مو پیاده نكند چگونه غرب مسیر تسلط بر او را خواهد یافت.

چرا این بار مفهوم سبك زندگی به دیگر مفاهیم این جریان، همچون حقوق بشر و آزادی بیان و ...سنجاق شده است. چه ارتباطی بین سبك زندگی و انتخابات می تواند وجود داشته باشد؟

  انان بر این باورند،اگر قرار باشد انتخابات به تمام معنی آزاد برگزار شود و در آن از هر مسلك و مرام انسانی و حیوانی حق انتخاب شدن داشته باشند، در آن صورت به عنوان نمونه یك همجنس گرا هم حق كاندیداتوری دارد تا به سبك جوامع غربی از حقوق شهروندی خود دفاع كند. معلوم است كه چنین آزادی برای حضور چنین موجوداتی در انتخابات مستلزم وجود آزادی در سبك زندگی است. سبكی كه در آن انسان حتی از حیوان هم پست تر می شود و تعبیر آیه مباركه در اسفل السافلین[5] تحقق می یابد. و تاجزاده ها  مأموریت دارند، انسان متعالی مسلمان را به تقلید كور از چنین فرهنگ منحطی دعوت نمایند.

 غرب متوجه شده است که سبک زندگی ایرانیان پایداری بر جمهوری اسلامی را به همراه دارد. مردمی که در سبک زندگی مسلمانند و از پوشش تا رفتار در منزلشان بر اساس سبک زندگی روایی و فقهی است و به آسانی دست از اسلام بر نمیدارند. برای تغییر ایدئولوژی نیاز به تغییر در سبک زندگیشان داریم . سبک زندگی غربی ، یک ویژگی اساسی در مبانی اخلاقی دارد و آن حیا زدایی است . یکی از الگوهای رفتاری که امروزه شاهدیم ،از دست رفتن قبح گناه است. این همان پروژه شیطان است در زدودن حیا از انسان و واداشتتن او به مقاومت در برابر رب . این یعنی تغییر سبك زندگی از زیر سایه لطف رحمت الهی به سمت اطاعت از شیطان نفس. عجیب نیست از جریانی كه استیضاح ائمه و راهپیمایی علیه خدا را مجاز می دانست و اسائه ادب بر محضر امیر مومنان و امام حسین می كرد، مبلغ چراغ خاموش شیطان پرستان مدرن شود و منادی سبك آزاد زندگی.

بدون تردید طرح مساله جدید از سوی تاجزاده بدون هماهنگی فكری با حلقه های ماسونی و شیطانی غربی صورت نگرفته است. این حركتی جدید با هدف هدم و نابودی هویت فرهنگی و اجتماعی ملت طرح ریزی شده است. با توجه به سوابق فكری و عملكرد جریان های اصلاح طلب در آستانه انتخابات، آنان تمام تلاش خود را برای ایجاد موج های جدید به كار خواهند گرفت و تمام سرمایه های این جریان این افكار سكولار است و آنان بدون درنگ می كوشند با مسموم كردن فضا، آنچه را كه می خواهند برداشت كنند؛ افكار سكولار و ترویج سبك زندگی جدید، توأم می تواند پروژه آنان را تكمیل كند.

اما چرا سبك زندگی؟

در كنار اینكه طرح سبك زندگی و میزان تناسب آن با انتخابات آزاد، مسأله قابل تأملی است و فقط در تحلیل سازمان فكری جریان های لیبرال و سكولار قابل درك است ، این نكته سوال برانگیز است كه چرا این برهه زمانی برای طرح چنین بحثی برگزیده شده است؟

در حقیقت سبك زندگی سلاح مدرن برای هجمه به باورها و اعتقادات و تبدیل الگوی اسلامی و بومی زندگی  به یك مدل غربی است. جبهه غرب ناتوان از استحاله فرهنگی مردم ایران و هجمه به باورهای سیاسی این مردم، شیوه جدیدی را به كارگرفته است تا در ورای جذابیت های پر زرق و برق غرب ، همزمان همه بافتهای هویتی – فرهنگی واجتماعی مردم ایران را نشانه رود. سربازانی چون تاجزاده گرچه در مقابل نظام اسلامی گردن مبارز بودن و قهرمان بودن را بر فرازیده اند، در مقابل حكم فرماندهان سرزمین رویاهای خود ! سپر انداخته و پرچم تسلیم برگرفته است.

وی كه از مدتها قبل مبلغ لیبرال دمكراسی شده است، حتی افكار نورای امام (ره) را هم در قالب لیبرال دمكراسی می سنجد. پس بعید نیست كه بخواهد با قرائتی دمكراتیك تر از تنها قانون اساسی دینی دنیا ، اختیارات ولی فقیه را بدعت خوانده و دنبال آزادی سبك زندگی باشد. این جریان بیش از هر چیز اعتقادات و باورهای مردم را مانع خود می دانند و برای همین تیشه را برای زدن ریشه این ملت بر دوش گرفته اند.شكست فتنه تمام عیار 88 این بار دشمن را واداشته است تا هویت زدایی را در دستور قرار دهد و عناصر واداده اصلاح طلب كه روزی كمر بر تسلیم بی چون و چرای ملت بسته بودند و روز دیگر كمرهمت برای خلع سلاح مقاومت های اسلامی محكم كرده و حقوق حقه ملت خود را به چوب حراج زده بودند، این بار برای اجرای  ایده های دستگاههای امنیتی غرب از همدیگر سبقت می گیرند.  

اما مردم را چگونه می توان به این سبك جدید سوق داد. آیا مردم ایران به سهولت دست از زندگی مطهر خود بر می دارند و به سبك هرهری مسلكان زندگی می كنند؟

اینجا است كه تئوری سیاه نمایی به كار خواهد آمد تا همسان با هجمه های بی امان سال 88 باردیگر جنگ روانی دشمن تكرار شده و مردم درگیر در مسائل روزمره، توان تشخیص حقیقت را از دست دهند. بر این اساس است كه تاجزاده  ازاحتمال حمله امریكا سخن می گوید، دعوت به عتصاب غذا، اجتماع خیابانی می كند تا به خیال خود همانند سوریه و لیبی محیط داخل مستعد شورش و عصیان شده و زمینه حضور امریكا مهیا گردد. به راستی چگونه كسی كه مدعی دلبستگی به ایران و ایرانی است در یك جا از تقویت احتمال حمله دشمن خبرمی دهد و در جای دیگر به جای دعوت به حفظ همدلی و اتحاد و ایستادگی درمقابل مشكلات احتمالی، مردمش را به اعتصاب و تحصن فرا می خواند، آیا جز این است كه چنین فردی مواجب بگیر همان هایی است كه از حمله به عراق و افغانستان و لیبی و سوریه فقط یك هدف دارند و آن به زانو در آوردن ایران است.



[1] بشیریه، حسین. (1379) «جامعه شناسی سیاسی»، تهران، نشر نی. 331ص

[2]  چاندوک، نیرا. (1377) «جامعه مدنی و دولت»، ترجمه فریدون فاطمی، تهران، نشر مرکز. ص 157

[3] رك :به نامه ماه می 2003 خاتمی به جرج بوش، در این نامه، ایران نه تنها از دست برداشتن از حمایت گروه­های فلسطینی سخن به میان آورده بود، بلکه پیشنهاد داده بود برای خلع سلاح حزب­الله تلاش کرده و تمام فعالیت­های هسته­ای خود را شفاف کند.

[4] lifesteal

[5] - سوره تین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر