تبلیغات
سربداران - یک مناظره مجازی
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : راضیه امیری رز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سربداران
شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : راضیه امیری رز       
خبری به نقل از بازتاب آمده بود: سه سال قبل مطابق با یک قرار داد عجیب، دولت ایران درآمد حاصل از فروش نفت را نزد دولت چین در اختیار این کشور می گذارد تا به عنوان پشتوانه ال سی های خرید کالای چینی برای ایران استفاده گردد. بنابر این قرارداد، دولت چین علاوه بر آن که پول خرید نفت ایران را نزد خود نگه می دارد ، مدیریت این پول را نیز به عهده دارد و خود این پول را به ارزهای مختلف می تواند تبدیل کند.یکی از نکات جالب و البته تاسف بار در این قرارداد، این بوده است که دولت چین ، هیچ گونه تعهدی نسبت به نتیجه اقدام خود ندارد و اگر به خاطر اشتباه سهوی یا عمدی دولت چین بخشی از سود یا اصل پول ایران با نوسانات نرخهای ارز از بین برود، مسئولیت آن بر عهده ایران است.

در پاسخ به این بحث یک مناظره ای مجازی داشتیم با چندنفر که نمی شناسم در فضای گوگل +که در ادامه می اورم.

من:این ها همه مزخرفت است . مگر کشور خرتوخری است. حضرت اقا با بصیرت و تدبیر همه امور حتی جزئی ترینش را کنترل و نظارت می کنند. مگرمی شود چنین اقدامی دور از نظر ایشان باشد. این هم بخشی از جنگ روانی است برای فشار به جمهوری اسلامی که اره دیدید ایران مستعمره چین است و مستقلا نمی تواند در مقابل امریکا بایستد. نه اقا جون این ملت تا پای جان با فرمان رهبری می ایستد و خم به ابرو نمی اورد. اما کور خواندید که به خاطر تهدیدات امریکا منزوی شود و رابطه را با همه قطع کند. حفظ منافع ملی در گرو رابطه است. ایران با حفظ عزت با کشورها رابطه برقرار می کند اگر قرار به باج دادن باشد به امریکا باج می دهد و از شر تهدیدات و تحریم ها رها می شود.

f  -  خواهر عزیز ما هم 30 سال و اندی اینجوری فکر میکریدم که حضرت آقا از عالم غیب خبر دارند و از این مسائل اما وقتی دیدیم 3000 میلیاردو بردند و رای مردمو دزدیدند و کسی که خودشون حمایت کردند که بر گرده ملت سوار شو شد جریان انحرافی و به همه چی شک کردیم حتی به خودمون که مبادا ما هم جزء جریان انحرافی هستیم خودمون خبر نداریم.
من:منظورم علم غیب نیست . منظورم مدیریت است. بگذریم از اینکه اون ادعای دزدیدن رای و اینها کلی جواب دارد. ولی ماجرای یک اختلاس که می تواند از طریق گریزگاههای قانونی و شکافها و سوئ استفاده ها صورت گیرد متفاوت است با یک قرارداد بین المللی. دیکتاتورترین رژیم ها نمی توانند قراردادهای بین المللی را مخفیانه ازدید نمایندگان و قوه قضاییه و نخبگان و جریان های موازی اطلاعاتی منعقد کنند. ادعای مطرح شده خبر از یک قرارداد می دهد نه یک سوئ استفاده مخفیانه و البته گسترده.
به غیر از این بخش از نظر که به مدیریت رهبری و نهادهای نظارتی اشاره دارم . یک استدلال دارم و ان اینکه چرا عده ای به هر راهی می زنند تا اثبات کنند چون ما الان به امریکا وابسته نیستیم حتما به چین یا مثلا روسیه و کره شمالی؟؟؟ وابسته ایم. منطق پشت سر این ادعا این است که مگر می شود مستقلا عمل کرد! شما نگاه کنید ببینید چه کسانی اغلب این قبیل ادعاها را مطرح می کنند. کسانی که مخالف وابستگی اند یا نه کسانی که دلشون از عدم وابستگی به امریکا می سوزد. واقعا منطقی جواب دهید. یعنی مثلا انهایی که شعار مرگ بر چین می دهند خیلی به استقلال و عزت مملکت می اندیشند. اگر این افراد راست می گویند چرا در قبال تهدیدات اسرائیل هیچ وقت موضع نمی گیرند. اسرائیل که جنایت و قساوت اش مورد تایید همه است.شاید خود من هم خیلی مواقع به این نوع از رابطه با چین مثلا همین تسخیر بازار کالاها توسط اجناس بی کیفیت چین معترض باشم و ان را ناشی از یک سوئ مدیریت و عدم تدبیر در عرصه مبادلات و این قبیل بدانم این خیلی فرق می کند با ادعای باج دادن.
a  -  چرا من فهمیدیم یعنی چه ببین من خیلی دوست دارم کسی منو قانع کنه که در مقابل یه شخص سمعا وطاعطا باشم شخصی که مثل ماست مکن اشتباه کنه ممکن بد مشاوره بهش بدن میتونی منو قانع کنی
من:
من نمی دانم اموزه های فکری شما بر چه مبنایی است و تعلق مذهبیتان چقدر است لذا از بحث اعتقادی می گذرم و با تکیه بر یک استدلال در جامعه شناسی مدرن جواب می دهم.البته هیچ اعتقادی به علم مدرن غربی ندارم ومبانی این علم را نمی پذیرم.اما مواقعی اشتراکاتی در نگره های فکری است که اجازه می دهد ازاستدلال های همین مکاتب مادی هم استفاده کنیم در حد تقریب به ذهن.درجامعه شناسی مدرن اصلی است به نام اعتماد به نخبگان.مثلا شنیده ایم که در بسیاری از دمکراسیهای غربی، دمکراسی ها الیگارشیک است و اغلب مبتنی بر ارای حزبی. مثلا مردم المان وقتی در انتخابات شرکت می کنند اصلا نمی دانند افراد حاضر در صحنه رقابت کی هستند. سوابق و تحصیلات و ویژگی هایشان چیست!آنها می آیند به احزاب رای میدهند.مثلا عده ای کارت سبز در صندوق می اندازند و عده ای دیگر ابی. یکی نماد حزب دمکرات مسیحی است و ان دیگری نماد رقیب ان.
هر حزبی که حدنصاب آورد افراد مورد نظرش را به مجلس می فرستد.افرادی که اغلب رای دهندگان حتی نامشان را هم نشنیده اند.
خلاصه کنم استدلال پشت این قضیه اعتماد به نخبگان است.
این نخبه به معنی پاره تویی نیست که مثلا حتما باید ویژگی های ذاتی داشته باشد و ....بلکه گفته می شود نخبگان به دلیل در اختیار داشتن منابع اطلاعاتی قوی، مشاورین قابل اعتماد، ویژگی های اکتسابی و اشراف محیطی و... تصمیم بهتری می توانند بگیرند و تصمیماتشان اغلب به نفع منافع ملی است.
حالا اگر با همین دید نگاه بکنیم می شود استدلال کردجایگاه رهبری در جمهوری اسلامی موقعیتی را برای وی در نظرگرفته است که می تواند با بهره گیری از امکانات موجود تصمیماتی بگیرد که متضمن منافع ملی است. دقت کنیم که این جا اعتماد به نخبگان حتی فراتر از نخبگان حزبی است چون قابل اثبات است که فردی که در راس یک حکومت قرار گرفته است مجاری اطلاعاتی قوی،مشاورینی کارکشته داشته و سایر شرایط وی او را بسیار قابل اعتماد تراز یک نخبه حزبی می سازد.
بگذریم که منابع و دلایل متقنی در حوزه اعتقادات دینی داریم برای چنین جایگاهی و ان اطاعت بلا شرط به این حوزه برمی گردد و مختص کسانی است که چنین اعتقادی دارند و دیگران فقط در چهار چوب قانون ملزم به رعایت حد وحدود و اعتماد هستند.
لذا اطاعت ما کورکورانه و از روی عجز و نگاه متافیزیکی صرف نیست. بلکه منطق پشت قضیه به دلیل عمق بحث غالبا از ادراک عامه فراتر است اما اهل فکربا کمی تعمق می توانند بحث را متوجه شوند.
A  -  چه جالب! درایت و قابل اطمینان بودن و مشاورین کارکشته و غیره رو همه‌ی دیکتاتورها هم داشتند! اصولا وقتی قدرت داشته باشی بقیه مجبورن حرفت رو باور کنند.
صحبت سر همین خصوصیاتی هست که زیر سواله و جنابعالی بدیهی فرض کردید! نه نقش حزب و جایگاه رهبر! این قراردادها و هزار مورد مشابهش یعنی نه داریت وجود داره، نه اطمینان و نه مشاور به دردبخور...
 
B  -  نقل قول : لذا اطاعت ما کورکورانه و از روی عجز و نگاه متافیزیکی صرف نیست. بلکه منطق پشت قضیه به دلیل عمق بحث غالبا از ادراک عامه فراتر است اما اهل فکربا کمی تعمق می توانند بحث را متوجه شوند.

درود . دوست من مشکل از همین جا اغاز میشه . ایا وجود احزاب در ایران قانونی هستش یا خیر ؟؟ از اول انقلاب شروع میکنیم . احزاب مختلف و 30 سال بعد و باز هم حذف حزبی دیگر . شما نظام المان رو با نظام مقدسی مقایسه میکنید . که همین مقدس بودن باعث شده که هر گونه انتقادی هرچند کوچک گناه شمرده بشه زیرا که نظام جمهوری اسلامی نظامی هستش که خودش رو برای ظهور آماده میکنه . و بعد رهبر سیاسی المان که در حال حاظر خانوم انگلا مرکل هستش محدودیتی رو به دلیل زن بودن در قرار گرفتن در این پست مهم نداره ولی ایا در ایران رهبر میتونه زن باشه ؟؟
شما نظام پارلمانی رو با نظام مجلس خبرگان مقایسه میکنید که در اون پارلمان از احزاب سبز گرفته تا چپی ها و راستی ها حظور دارند ولی ایا در ایران کسی ولایت اقای خامنه ای رو قبول نداشته باشه حق زندگی کردن رو داره ؟

شما بحث رو به ایدئولوژی میکشونید در حالی که واقعیت رو به روی شما هستش . در ایران آزادی بیان مطبوعات . احزاب وجود نداره و همچنین فیلترینگ شدید . همین باعث به وجود آمدن دیکتاتوری و خفقان وحشتناکی شده .
من:آیا شما همیشه سریع می رویدسراغ جواب دهن شکن. من اتفاقا از بحث ایدئولوژیک چیزی نگفتم و ان مقدمه برای ان بود که به گفته شما بالاخره این نظام دینی است و بدون هیچ اشاره به این ویژگی بحث نادیده گرفتن واقعیت ها است. جواب استدلال استدلال است. دلیل اعتماد به رهبری یا هر مقامی که یک نظام حکومتی به او اجازه می دهد نظارت عالیه داشته باشد را توضیح می دادم . نه برای اثبات شایستگی این نظام که هزاران دلیل بر اعتقادم به این نظام دارم. بلکه در پاسخ به سوالی که چرا باید اطاعت کرد. می گفتم طبق یک استدلال در این صورت کلیت مورد قبول است و سر تخلفات و اشتباهات و... می شود بحث کرد.
این همه الان شما انتقاد می کنید گاها هم اتهام می زنید این نشانی از وجود ازادی نیست. مشکل ما این است که اصلا نه مفهوم ازادی و ازادی بیان را می فهمیم . نه شناختی از نظام های مدعی داریم. بالاخره هر نظامی متفاوت برایش اصولی است که برای دیگری قابل تصور نیست. مثلا اگر در نظام های غربی آزادی ارزش مطلق است و نمی شود علیه اش حرف زد و خوب نظام دیگری مثل سوسیالیسیم عدالت را اصل قرار می دهد. اگر قرار باشد عدالت سوسیالیستی را به دلیل تمامیت انگاری نقد کنیم همین منطق ایجاب می کند ازادی را هم نقد کنیم. منظورم این است اگر دینی بودن این نظام جای نقد دارد چرا که به قول شما محدودیت هایی را ایجاد کرده است چرا اومانیستی بودن نظام های رقیب نقد نشود که اخلاق متعالی را به سلاخی برده است . بالاخره یا باید همه چیز را قطعی گرفت و سکوت کرد یا اگر حق نقد هست باید این حق برای همه باشد.
B  -  نقل قول : چرا اومانیستی بودن نظام های رقیب نقد نشود که اخلاق متعالی را به سلاخی برده است . بالاخره یا باید همه چیز را قطعی گرفت و سکوت کرد یا اگر حق نقد هست باید این حق برای همه باشد.

درود . دوست عزیز من حرف های شما بسیار زیبا هستند و نظر شما هم از نظر کلی خوبه . ولی توجه کنید که این حکومت دینی حتی اجازه نقد رو به منتقدان نمیده و به کلی گفتم که هر چیزی که مقدس بشه راه انتقاد رو بر روی خودش بسته . به قول اقای شریعتی : هیچ چیز انقدر مقدس نیست که به طنز کشیده نشود . ولی وقتی به مخالفان اجازه صحبت داده نمیشه و به کل ابوزیسیونی به رسمیت شناخته نمیشه راه بر روی هر چیزی به جز فعالیت های غیر قانونی بسته میشه .
ولی در نظام هایی که لیبرال دموکراسی حاکم هستش هر فردی با هر عقیده ای میتونه نظر خودش رو بیان کنه ( هرچند هیچوقت چنین جامعه ی آرمانی وجود نخواهد داشت ) ولی به هر حال حقوق فردی که یکی از کوچک ترین انها انتخاب دین و ایین هستش به عهده خود فرد هستش .

در هر حال عدالت و آزادی که شما اسم بردید در مورد سوسیالیسم و لیبرالیسم تا حدود بسیاری دور از واقعیت های امروز دنیا هستش . چون که سوسیالیسم به عنوان یک مکتب اشتراک گرا و از بین برنده حقوق مالکیت شخصی مدت ها است که از بین رفته وم تنها شمایلی از نوع بسیار خفیفش در کشور های امریکای جنوبی هستش . در مورد لیبرالیسم هم آزادی مطلق هیچوقت تا زمانی که انسان ها در یک محیط اجتماعی زندگی میکنند به وجود نمیاد تنها قانونی که شاید بشه گفت در لبرالیسم توانسته هنوز این مکتب رو سرپا نگه داره آزادی فردی در قبال صدمه نزدن به حقوق دیگران هستش .
من:وقتی با قطعیت گفته شود که این نظام ازادی ها را نقض می کند و مخالفانش را سرکوب و مخالفان رهبری حق حیات ندارند شاید ادامه بحث بی مورد باشد چرا که با یک پیش فرض به عنوان یک امر یقینی وارد بحث شده ایم.
با این وجود من فرض مذکور را که جمهوری اسلامی ازادی های فردی در حد کشورهای غربی را محترم نمی شمارد موقتا پذیرفته و یک سوال دارم. آیا مقایسه بین جمهوری اسلامی و کشورهای غربی واقعا می تواند مقایسه ای منطقی باشد. به عبارتی من می گویم حتی اگر بخواهیم این دو را مقایسه کنیم باید ایران کنونی را از حیث برخورد با مخالفان و تحمل اپوزسیون و این سنخ مباحث باید با فرانسه 150 سال پیش و انگلیس 100 سال پیش مقایسه کنیم اما چرا و از چه جنبه ای؟
مدعی هستید که جمهوری اسلامی مخالفان را به رسمیت نمی شناسد و راه برای کار غیر قانونی باز می شود! ایا تا به حال بدون جانبداری به این موضوع اندیشیده اید که چرا ؟
اگر تاریخ را بخوانیم خواهیم دید بعد از انقلاب فرانسه چند سال آشوب و نا امنی و تغییر مداوم نظام حکومتی و... حاکم شد و چه تعداد روشنفکر و فعال سیاسی و حتی حکام به قتل رسیدند و اعدام شدند؟وضعیت امریکا در استانه استقلال و بعد از ان و وضعیت انگلیس و ... هکذا.تا حالا فکر کرده ایم که حتی همین اواخر اندیشمندانی مانند لوکزامبورگ و گرامشی چگونه کشته شدند! یعنی دوسه دهه قبل .البته نه به دنبال مقایسه ام و نه مشروعیت دادن به قتل مخالفان در هر رژیمی فقط می خوام بگم هر اتفاقی فقط در بستر تاریخی اش قابل فهم است.
پس می توان گفت از عمر انقلاب در ایران بیش از0 3و اندی سال نگذشته است . یعنی هنوز حداقل نیمی از جمعیت حوادث انقلاب و سقوط رژیم قبلی در یادشان است.
لذا می بینیم تا یک مشکل پیش می اید اعم از اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی سریع عده ای به ذهنشان می رسد می شود این رژیم را تغییر دادچرا که هنوز خاطره ان تغییر در ذهن ها است.حتی خیلی ها هم که چندان نوع وماهیت رژیم برایشان مهم نیست به فکر روزی که رژیم احتمالا تغییر می کند می افتند و حتی حامیان نظام هم به شدت نگران می شوند.
از ان طرف همواره رقبایی هستند که از تغییر نظام در ایران سود می برند همچنان که جمهوری اسلامی از تغییر رژیم های عراق و افغانستان و عربستان و بحرین و لبنان و مصر و ... ااستقبال می کند چون انتظار نفع دارد.پس دور نیست که رقبا بخواهند از فضای ذهنی اماده در داخل برای رسیدن به اهداف استفاده کنند.این تئوری توطئه نیست بلکه مفهوم منافع ملی در عصر جهانی شدن است. همچنان که ما هم اگر توانش را داشته باشیم همچنین کاری را خواهیم کرد.حالا فرض کنیم کشوری با موقعیت ژئوپلتیک و راهبردی ایران رقبای جهانی هم داشته باشدو پای قدرت های مسلط هم در میان باشد چیزی که غیر قابل انکار است این که قدرت های مسلط همواره نسبت به ایران و حرکات و اقدامات ان حساس بوده و یک بعد از استراتژی خود را در این سطح تنظیم کرده اند.شاید مرور روزانه اخبار و تیترهای مقالات و گزارش های مجامع بین امللی و نشریات بین المللی هم ان را اثبات می کند.حالا اگر این ها هم دنبال تغییر یا تضعیف این نظام باشند یکی از راهها نفوذ در میان مخالفان و هدایت مستقیم و غیر مستقیم ان است. همین کافی است که یک نظام همواره نسبت به اپوزسیون مشوک شود بخصوص که گاها سیگنال هایی هم از همراهی عده ای از داخل با رقبا و مخالفان ان سوی اب ها دیده شود. این وضعیت را مقایسه کنیم با جوامع غربی که همه این شرایط را پشت سر گذاشته اند و مساله انها از این امورعبور کرده است. در غرب وضعیت سیاسی و اجتماعی تا حدودی تثبیت شده است البته این تثبیت به معنی ثبات سیاسی و امنیتی نیست بلکه منظور تثبیت ذهن ها است.مردم این جوامع بلافاصله بعد از هر مشکلی به فکر تغییرات نظام هایشان نیستند بلکه اصلاح را سریع و عقلانی می دانند. اصلاح به معنی واقعی نه به عنوان پوششی برای اقدامات دیگر.مثلا مردم انگلیس وقتی از دولت ناراضی اند به خیابان می ایند و حتی با برخورد خشن مواجه می شوند به فکر اسقاط نظام نمی افتند .نمونه اش جنبش اخیر اشغال وال استریت و .... است. این جنبش واقعی و حقیقی است . معترضان سرمایه داری واقعا معترضند اما راه حل ان را از درون همین سیستم می جویند نه از بیرون.مثل مواردی مانند بحران 1929و
این به معنی تایید نظریات فوکویاما گونه نیست لیبرال دمکراسی پایان تاریخ باشد که سرمایه داری مشکل و راه حل را در درون دارد بحث برسر ذهنیت تثبیت شده است. دقیقا مثل عمر 2500ساله شاهنشاهی ایران که با همه ضعف ها و بی عدالتی هایش به دلیل برخی نکات قوت این همه دوام اورد.
خلاصه این که اپوزسیون غربی دنبال اصلاح است و راه حل را در درون می جوید و رقبای انها هم توانی برای تاثیر گذاری بر مخالفان ندارند . اما اپوزسیون جهان سوم دنبال وارونه سازی است و راه حل را از فراسوی مرزها جستجو می کند. فرقی هم نمی کند این اپوزسیون در ایران کنونی باشد یا در مصر و ترکیه و الجزایر و بحرین ..
این دو اپوزسیون و مواجهه با انها حتما نمی تواند یکی باشد.
البته انتقاد از اشتباهات گاها استراتژیک نظام در برخورد با مخالفان جدی اما دارای حسن نیت و حتی مخالفان سرسخت و مستقل دغدغه جدی امثال من هم است و مواردی دارم از این خطاها که شاید جبران ناپذیر هم باشد . اما بحث من دوری از نگاه یک جانبه است . هر کسی مثل من هم می تواند به هزاران دلیل نظامهای غربی را سرکوبگر و ناقض ازادی فردی معرفی کند. می توان از سرکوب گروهی مثل فرقه دیودیه ،بهانه جویی در عراق و افغانستان ، سازمان دهی گروههای نژاد پرست علیه مسلمانان و قران سوزی و اهانت به عقاید دیگران ، حمایت از تروریسم دولتی ، استفاده از بمب اتم علیه مردم در هیروشیما و ناکازاکی،راه اندازی دو جنگ جهانی و هزاران مورد تاریخی و غیر تارخی مثال اورد برای چهره دیگر غرب. می توان استدلال کرد نقض ازادی بیان و سرکوب اپوزسیون داخلی در قالب استعمار فرانو به فراتز مرزهایشان سوق یافته است و مخالفان داخلی به لحاظ روانی منکوب قدرت قهر الود بیرون از مرزها شده اند.
قبول دارم همه این مباحث می تواند جای بحث داشته باشد.
ولی چیزی که حتمی و یقینی است وجود یک تناقض در نظامهای فکری و اندیشگی و سیاسی غربی است. مثلا حقوق بشر غربی از محرومیت دوبازیکن ایرانی می رنجد اما از ترور اندیشمندانش خوشحال می شود. حتی می خواهد این ترورها را نشانی از قدرت خود اعلام کند. برایم غیر قابل هضم است چرا در ماجرای انفجار پادگان سپاه غرب و رسانهایشان کوشیدند این اتفاق را به اسرائیل نسبت دهند. مگر خرابکاری افتخار است و می خواستند این افتخار را به نام خود ثبت کنند.
این تناقض ذاتی نظام غربی است و مارکس می خواهد نشان دهد و نمی تواند هگل می خواهد و نمی شود. ارنت می خواهد و به نتیجه نمی رسد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر