تبلیغات
سربداران - چرا مرتجعین سیاسی دنبال هاشمی و خاتمی اند؟
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : راضیه امیری رز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سربداران

یاد امام راحل امت بخیر كه بیان زیبایی داشت ومی فرمود ما مامور به تكلیفیم  ؛منظور ایشان این بود كه در عرصه مقاومت و مبارزه برای حق ،تكلیف ما ایستادن و مقاومت است و نتیجه عمل انسان مطابق اراده الهی رقم می خورد و انسان حق مدار نتیجه را بخدا وا می نهد. همان طور كه امام علی (ع) به فرزندش سفارش می نمود، در مقام ادای وظیف جهاد، جمجه ات را بخدا واگذار؛یعنی این كه به تكلیف عمل كن و ما بقی را به خدا بسپار. یك برداشت از تكلیف مداری انسان در این عالم ،همان است كه در اخلاق اسلامی گفته می شود ؛عمل هركس با نیت اش آزموده می شود. یعنی نفس عمل به خودی خود واجد هیچ قبح و حسنی نیست وباید دید عامل آن، نیت الهی در سر داشته  است یا نیت نفسانی!

یكی از میدان های سنجش عیار تكلیف مداری  انسان ها ، بزنگاههای كسب قدرت است. در منطق اسلام قدرت و ابزارهای آن تنها زمانی دارای ارزش است كه وسیله ای برای خدمت به خلق خدا و دین حق باشد و تنها این شكل از تعامل در صحنه قدرت، دارای ارزش است. بویژه در فرهنگ شیعه كسب قدرت به خودی خود دارای هیچ ارزشی نیست مگر اینكه به وسیله آن حقی برپا شود و ظلمی دفع گردد.چنان كه امیر مومنان می فرمود كه برای ایشان كسب قدرت و حكومت از آب دهن بزی بی ارزش است مگر اینكه به وسیله آن حقی را برپادارد و باطلی را از میان بردارد.[1]

نظام جمهوری اسلامی كه با تأسی از مكتب علوی  بنیان نهاده شده است، راز و رمز بقایش در آن است كه كارگزاران حكومتی آن چنین نگاهی به قدرت داشته باشند و كسب قدرت را فقط برای رضای خدا و احیای حق جستجو كنند.تا زمانی كه نگاه كارگزاران جمهوری اسلامی  به قدرت چنین باشد و به دست آوردن مسئولیت ها را وسیله خدمت بدانند، بدون شك نظام اسلامی از هر آفتی مصون خواهد بود و چنان كه نگرش قدرت محور وارد معادلات سیاسی شود، آن وقت  قدرت طلبی و شهرت پرستی نظام را در معرض مخاطرات قرار خواهد داد.

انتخابات در نظام اسلامی یكی از جلوه های مردم سالاری دینی و حق مردم در مشاركت در سرنوشت خویش است. از سوی دیگر عرصه ای برای گزینش  شایسته ترین افراد برای مسئولیت ها ، اما متاسفانه در سالهای اخیر دست هایی در كار است تا انتخابات در ایران را از ماهیت حقیقی خود دور ساخته و كاركرد غربی انتخابات را در ایران عملیاتی سازد. بدین معنی كه همچنان كه  در نظام های لیبرال دمكراسی غربی، فضای انتخابات فضای  جنگ قدرت است و هركس  كه پول زیادی صرف می كند و به چندو چون جنگ روانی مسلط تر است  پیروز می شود، برخی در ایران هم دنبال ایجاد چنین  فضایی هستند وقتی زمان انتخابات های متعدد فرا می رسد، برخی از جریانها و چهره های سیاسی با انواع شیوه ها و روش های غربی وارد صحنه شده و فضای رقابت انتخاباتی را به عرصه جنگ قدرت بدل می سازند.

اما چیزی كه در این میان شگفت است ادعاهای برخی اشخاص و چهره های سیاسی است. كسانی كه بدون داشتن حداقل ترین لیاقت ها و توانمندی ها برای اداره كشور  وارده صحنه شده و شگفت انگیز این كه ادعا می كنند؛ احساس تكلیف كرده اند و برخی از این هم فراتر رفته خود را منجی و مصلح معرفی می كنند.تحلیل محتوای احساس تكلیف بیش از سی نفر از داوطلبین كاندیداتوری ریاست جمهوری مقاله ای مفصل می طلبد تا با برشمردن توان و كارایی یكایك آنها ،میزان صداقتشان سنجیده شود . در اینجا گذری كوتاه دارم بر ادعای منجی گری و اصلاح گری دو تن از چهره های سیاسی و حامیانشان.

 از سال 84 كه آقای هاشمی  رفسنجانی در ضمن یك رقابت آزاد در انتخابات از رقیب نه چندان نام آشنای خود شكست خورد،یك تكیه كلامی را بر گزیدكه بار معنایی خاصی داشت. هاشمی در مناسبت ها و فرصت های مختلف، مدعی است كه اوضاع كشور بحرانی است.از یك طرف او كشور را بحران زده معرفی می كند و از لزوم بازگشت اعتدال می گوید و از طرف دیگر جریانی می كوشد هاشمی را مرد بحرانها بنامد و تنها راه حل عبور از بحران را  حضور وی معرفی كند. جریانی كه شامل طیف گسترده ای از راست سنتی و اصلاح طلبان – مخالفان دو آتیشه دیروز هاشمی -هستند. جالب است كسی را كه 8 سال مسئولیت اجرایی كشور را بر عهده داشت و به همان میزان ریاست مجلس را برعهده داشت و در پست های مهم و حساس حضور داشته است و صد البته در دوران مسئولیتش كشور با بحرانهای متعدد مواجه گشته است؛ امروز در آستانه 80 سالگی به عنوان منجی و حلال مشكلات معرفی می كنند. در همان دوران مسئولیت اجرایی هاشمی  بسیاری  مواقع از حل معضلات ناتوان بود. قصد نداریم كه  خدمات فردی از مسئولان مملكتی را در طول سالهای گذشته انكار كرده یا نادیده بگیریم،  بلكه منظور  این است كه ایشان  اگر منجی بود و قدرت خارق العاده ای داشت  مثلا در دوران مسئولیتش بحران های اجتماعی متعددی مثل حادثه اسلام شهر و قزوین رخ نمی داد. در سیاست خارجی  ماجرای دادگاه میكونوس پیش نمی آمد و یا تورم اقتصادی به بالای 50 درصد نمی رسد ،شكاف طبقاتی تشدید نمی شد. اگر هاشمی می توانست منجی باشد و حلال بحران ها، در زمانی كه سن و سالش  اجازه می داد  می توانست معجزه گر باشد نه اكنون كه در سنین بالا بخواهد وارد یك عرصه ای شود  كه از نامش پیدا است  كه عرصه اجرا است و تحرك و جوانی و قدرت جسمی و روحی  را توام با توان علمی مدیریت نیاز دارد.چه منطقی پشت سر رفتار برخی از جریان های سیاسی  وجود دارد كه فكر می كنند اگر بخواهیم از تجربه امثال هاشمی استفاده كنیم حتما او باید سكان دار امور اجرایی باشد. پس كی قرار است از ظرفیت و پتانسیل نیروهای جوان تربیت شده انقلاب كه رویش های نظام اند، استفاده كنیم. آیا نمی شود مانند بسیاری از كشورهای توسعه یافته  از تجربه مدیرتی این قبیل اشخاص در مراكز راهبردی و اندیشكده ها  مختلف استفاده كرده و با این پشتوانه فكری – تجربی مدیریت را به جوان تر ها بسپاریم. البته متوجه هستم كه  استفاده از تجربیات آقای هاشمی مستلزم این است كه خود ایشان دغدغه حضور مستقیم در عرصه قدرت را كنار بگذارندو اگر قصد خدمت دارند، تجارب خود را مدون و در اختیار مدیران كنونی نظام قرار دهند كه البته با وجود طیفی كه در اطراف او قرار دارد محال است كه دغدغه خدمت به كشور جای ریاست طلبی و قدرت طلبی را بگیرد.


البته منجی سازی بخشی از پازل  جریان قدرت است كه تمایل دارد به هر قیمتی قبضه قدرت را به دست گیرد حتی به بهای كنار زدن نخبگان و مدیران پرتوان و كارآمد كه ذخایر كشور هستند.ضلع دیگر برنامه جریان مرتجع سیاسی كه اتفاقا خیلی هم خودشان را مدرن و روشنفكر و به قول خودشان لیبرال دمكرات معرفی می كنند مصلح سازی است.

[2]

اگرچه درست آن است كه  بپذیریم جریان اصلاحات  دنبال منطقی  جریان تكنوكرات هاشمی است. لذا اصلاح گر خواندن  خاتمی در كنار نجات دهنده خواندن هاشمی معنی می دهد. در هر حال جریانی كه در روزگار نه چندان دور، در لوای اصلاحات،جوان گرایی و میدان دادن به جوانان و نخبگان را  شعار خود قرارداده بود، امروز منادی بازگشت و ارتجاع به 16 سال پیش است. این جریان می كوشد خاتمی را  به عنوان راس ستون خیمه اصلاحات دوباره به عرصه سیاسی اجرایی كشور برگرداند. همانانی كه روزگاری از گردش نخبگان می گفتند و بسیاری از بحران ها را به بهانه جوان گرایی و نخبه گرایی در كشور شكل دادند كه نمونه آن شبه كودتای 18 تیر 1378 بود. امروز بی توجه به پیشرفت مداوم مردم در مسیر گفتمان انقلاب از لزوم بازگشت به قبل سخن می گویند.این در حالی است كه مسیر پیشرفت ملت ایران بازگشت ناپذیر است و این ملت قدم در مسیر رشد گذاشته است. جریان اصلاحات در دوران خاتمی كمر همت برای توقف مسیر پیشرفت ملت داشت و خاطره این مانع تراشی ها هیچ وقت از ذهن ملت محو نخواهد شد تا دوباره اجازه دهد  جریان واداده سیاسی به صحنه برگردد. خاطره  پیمان سعد آباد  با غربیها و توقف فعالیت های هسته ای، خاطره پلمپ نطنز و یو سی اف اصفهان و آب سنگین اراك،  به حول و قوه الهی،ملت به خط توقف بازنخواهد گشت و به پیشرفت خود ادامه خواهد داد.



[1] نهج البلاغه خطبه 3

[2]  حسین مرعشی از نزدیكان هاشمی جریان خودشان را لیبرال دمكرات های مسلمان می نامد. رك: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=28685





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر