تبلیغات
سربداران - وقتی اقازاده ها می میرند !
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : راضیه امیری رز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سربداران
سه شنبه 13 مهر 1389 :: نویسنده : راضیه امیری رز       
وقتی اقازاده ها می میرند؟

قبل ترها که تجربه ها کمتر بود و حسن ظنی داشتیم ، همان موقع که اگر کسی علیه هاشمی حرف می زد فکر می کردیم علیه انقلاب سخن می گوید  و البته تحت تاثیر پروپاگاندای مطبوعاتی دوران سازندگی، که هاشمی را امیر کبیر دوران و سردار سازندگی و ... می نامیدند عزیزی می گفت مردم لرستان در استقبالی که از هاشمی داشتند شعار می دانند خامنه ای رهبر است/ هاشمی پیغمبر است / بماند که این شعار گرچه یک اشتباه لفظی بوده و تلفیقی بود از شعار خامنه ای رهبر است / وارث پیغمبر است و خامنه ای زنده باد / هاشمی پاینده باد؛اما واقعیت این است که اینقدر شان و جایگاه هاشمی را برای ماها بلند بالا تعریف کرده بودند که حق داشتیم اعتراض به هاشمی را اعتراض به انقلاب بدانیم .ماها که بچه سال بودیم و در عالم بچگی این همه تعهد و وفاداری به انقلاب  ارزش داشت ، کسانی مسئول بودند  که افکار امثال ما را تنویر کنند که سری از سیاست و روابط و رانت خواری و ... در می اوردند . این مقدمه را برای این ذکر کردم که بعد ها وقتی از رانت خواری و اقازادگی ها سر در اوردم باز یک اشتباه بزرگ داشتم . این بار فکر می کردم کسی که اقازاده است و از رانت پدر به جایی می رسد این اقازادگی فقط می تواند در این دنیا و در زمان حیات به درد ادم بخورد و مرگ برای همه یک سان است  اما امان از دل غافل ، که نمی دانستم این نسبت با بزرگان چه تاثیر تکوینی و تشریعی بر سرنوشت انسان دارد . اگر اقازاده باشی بمیری شهید هستی حتی اگر علیه نظام اسلامی و در حمایت از فتنه گران به میدان امده باشی ؟ راستش از وقتی که متوجه این موضوع شده ام مدام از دست والدین گرام شاکی ام  که چرا به هر راهی نزدند یک پستی و مقامی به دست اورند تا این دنیا که هیچ حد اقل در ان دنیا با این پست و مقام به دادمان برسند ؟ اصلا من تازه متوجه شده ام که اقازادگی بیش از این دنیا در اخرت به کار انسان می اید ؟ می فرمایید چطور ؟

الان توضیح می دهم . نمی دانم مخاطب من چه قدر با مفهوم شهادت اشنا است ! اما می خواهم با ذکر یک خاطره ای برداشت و فهم خود و بالنتیجه انتظار خود از  شهید وشهادت را توضیح دهم.

یکی ازاشنایان ما به نام شهید بزرگوار داوود محبی در سال ۶۵ در منطقه شلمچه به شهادت رسید ؟ باز نمی دونم تا چه اندازه اطلاع دارید که اکثر شهدای مظلوم شلمچه از لشگر عاشورا بودند و بالطبع اهالی اذربایجان ، یعنی اردبیل و تبریز و ...این شهید عزیز هم جز انان بود. یادمه  عزیز دردونه خانواده اش و  فامیل بود . از اون اسمانی ها ، ما بچه بودیم که شهید شد ، ۸ - ۹ سالم بود . یکی دوسال از شهادتش گذشته بود در کوچه بازی می کردیم یهو دیدم داوود در حالی که کتش را گرفته روی دستش امد و رد شد ؟ با خودم فکر کردم داوود حتما برگشته ؟ بعد گفتم خوب مگه کجا رفته بود که بر گردد، هی به مغزم فشار اوردم که ببینم او کجا بود یادم نیومد ؟ از دوستم که یکی دوسال از من بزرگتر بود پرسیدم احساس می کنم این داوود که الان رد شد یه جای دوری رفته بود انگار برگشته ؟ اون هم تایید کرد که اره انگار یه مسافرت دوربوده ؟ با خودم کلنجار رفتم و اما چیزی به یادم نیومد ، دوسه روزی فکرم مشغول بود تا اینکه یادم امد اهان ، داوود شهید شده و تازه این اول ماجرا بودکه او شهید شده پس چگونه برگشت و از کوچه ما رد شد ؟ یادش بخیر این شهید عزیز عجب شیر زن مادری داشت که سال پیش رحلت کرد ؟

اره با این خاطره می خواستم بگم  در قاموس فکری من  و البته امثال من شهید زنده است هر وقت اراده کرد بر می گردد . اصلا مادر ای شهید با دیدن روزانه فرزندشان هست که دق نمی کنند و نمی میرند وگرنه فراغ این مردان اسمانی مادرشون را خیلی زود دق مرگ می کرد؛ کرچه خیلی ها هم دق مرگ شدند و  یادم باشه یه فرصت دیگر از حضور یک شهید دیگر در این دنیا براتون بگم . خیال نکنین من ادم تخیلی هستم  من زیادی به قران باوردارم جایی که می گه شهید زنده است و در نزد پروردگار روزی می خورد ؟

من با باور این ایه اطمینان دارم مرگ شهید از مرگ معمولی متفاوت است . شهید زنده است زنده به مفهومی که حتی امکان حضور در این دنیا را هم دارد ؟ چرا چون اگر منظور از ارتزاق شهید در ان دنیا  این باشد که پرده ها ان دنیا کنار می رود و هر انسانی حیاتی همانند حیات این دنیا دارند که این امر مختص شهید نیست . همه رفتگان از این عالم در عالم بقا زنده اند ؟ پس شهید زنده است یعنی به همان نحو زنده است که ما بفهمیم . یعنی نمی میرد به اجلی که ما می میریم .  اما چرا این چه رازی است که شهید نمی میرد و اصلا چه دسته و گروه و افرادی به این مقام می رسند که از این دنیا می روند بدون اینکه بمیرند ؟  اگر انسان بی گناه کشته شود شهید شده است ؟ اگر یکی ادم خوب و اهل  خیری باشد و بمیرد شهید است ؟ اصلا مقام شهید چیست ؟

 من فقط به یک نکته اشاره می کنم و ان اینکه  در زیارت عاشورا خطاب به امام حسین می خوانیم یا ثارالله وبن ثاره ، ای خون خدا و فزند خون خدا . این یعنی چه ؟ مگر خدا خون دارد که یکی خونش باشد ؟ عقل ناقص من می گوید وقتی انسانی در راه خدا و برای حق و توحید و عدالت کشته شود به مرحله ای می رسد که انگار خون خدا است نشان به این نشان که، حدیث قدسی می گوید  هرکس عاشق حق شود و  خدا او را می کشد و  خودش خون بهای او می شود (مضمون حدیث). پس اول باید عاشق خدا شد و در این راه کشته شد انگاه  تبدیل می شوی به خون خدا تا خدا خودش خون بهایت شود ؟! الکی که نیست یک انسانی به این مرتبه کمال برسد ؟ کشته شدن در این مسیر به این راحتی به دست نمی اید . شاعر شیرین سخن اذری زیبا می گوید:

بسترده ئولمیوبدی مردان انقلابی / ازاده اری اری مابین بستر ئولمز

یعنی چی یعنی برای کشته شدن در راه حق باید ازاده بود و ازاد از هر قید و بندی . مرگ در راه حق ویزگی دارد . ساده ترین تعریف این است که برای احیای کلمه توحید و دفاع از ان یعنی فی سبیل الله، جهاد کنی و بمیری انگاه در خیل سپاه عشق در بیایی به قول ملا صدرا

انان که ره دوست گزیدند همه /در کوی حقیقت ارمیدند همه  

در معرکه دوکون فتح از عشق است ؟ با اینکه سپاه او شهیدند همه

تا به حقیقت نرسی کی شهید می شوی ؟ تا ره دوست بر نگزینی که شهید نمی شوی

واژه شهید از ان واژگانی است که انسان چون به کنه ان می رود می ماند در عظمت این واژه اما چرا دارم این ها را می گویم با زبان الکن  که وقتی از شهادت سخن می گویم نمی دانم چه سری است که مو بربدنم سیخ می شود و لرزه بر جانم می افتد با این که از همان بچگی یکی از ارزوهام شهادت بود اما هرگز خودم را صاحب چنین لیاقتی نیافته ام  و مانده ام  در حیرت و خودم را به نام و یاد شهیدان دلخوش کرده ام

این همه گلهای پریشان در باد / کز می جام شهادت همه مدهوشانند / نامشان زمزمه جان و دل مستان باد/ تا نگویند که از یاد فراموشانند

 مناسبت همه این ها این بود که بگویم این روزها انگار شهادت هم رانتی شده  و اگر پسر یکی از این اقایان مسئول بمیرد برای کاهش دغدغه پدرش و مادرش که نام و نان نظام را خورده اند و نتوانسته اند سربازی برای این نظام تربیت کنند و فرزندشان در مقابل نظام اسلامی  ، ام القرا ، مرکز امید همه مظلومان قیام و طغیان کرده و کشته شده شهید می نامندش. برایم سوال جدی است مگر می شود با رانت پدر شهید شد ؟ می دونید منظورم کیه منظورم فرزند عبدالحسین روح الامینی است و ان سه تن که بنیاد شهید بی شرمانه شهیدشان می خواند ؟اقایان یا مفهوم شهید را نمی فهمند یا به ایه ای و حدیث و سند ی دست یافته اند که می گوید پسر هرکاره باشد با نام پدر شهید محسوب می شود و در نزد پروردگار ارتزاق می شود اقایان بنیاد شهید  چه تفاوتی با کروبی و موسوی و منتظری و حتی رجوی و ریگی و ... دارند ان ها نیز هرکس را که کشته شود شهید می نامند ترجیحا ان کس را که به دست نظام اسلامی . این اقایان هم . من نفهمیدم ما اگر برای حفظ نظام که از اوجب واجبات است کشته شویم شهید هستیم یا برای براندازی ان که طبق قوائد فقهی بغا و طغیان محسوب می شود ؟ اصلا چی شد کامرانی و جوادی فر و روح الامینی شهید شدند ؟  انان برای احیای حق ، در راه خدا ، برای بسط توحید کشته شده اند که شهید بشوند ؟ من نفهمیدم یا عقل ناقصم قد نمی دهد که چطور همت و باکری و کاوه و باقری  برای حفظ نظام جنگیدند شهید شدند ، این سه قربانی کهریزک ( البته اگر صحیح باشد) برای براندازی ان برخواستند شهید شدند. هرچه فکر کردم راهی پیدا نکردم که بر اساس این ها شهید باشند مگر اینکه بگوییم این ها اقازاده اند و اقا زاده ها این دنیا از رانت خونه و کار و مقام و اتومبیل و شان اجتماعی برخوردارند و چون بمیرند از قبل رانت پدر شهیدند. حالا فرقی نمی کند که چه کاره باشند ، طغیان کرده باشند با فتنه گران همراه شوند ، به اموال مردم خسارت بزنند  و ... چون پدر فاضل (منظور صاحب شوکت دنیایی) دارندشهیدند . نمی دونم ساختار ذهنی ام به هم ریخته ، ان شهادتی که ما دست و پا برایش می شکنیم با این شهادتی که بنیاد شهید مجوزش را صادر می کند زمین تا اسمان متفاوت است .!!! من اشتباه می کردم لابد . شهادت هم رانتیه ؟ شاید هم به همین دلیل تلاش و تقلای امثال من برای شهادت بی پاسخ مانده ؟اگر فرزند یکی از مسئولین بودم خود کشی می کردم تا هرچه زود تر شهید بشوم و به مقام اعلا علیین و نزد پروردگار بودن برسم  ولی حیف که نیستم . حا لا مونده ام برای شهادت باید دنبال تزکیه و تتهذیب باشم یا  تلاش کنم یه جورایی خودم را به از ما بهتران منتسب کنم. تلاش ۲۰ و اندی سال برای کسب لیاقت شهادت  فایده نداشت پس چه بهتر که به راه دوم متوسل شویم .

یکی می گفت این حرف ها را نزن اون سه تن کشته شده در کهریزک بیگناه بودند؟ گفتم بیگناه برای کشته شدن یا بی گناه  برای اینکه اصلا رفتند این ها را از خونه کشیدند و اوردند کهریزک ؟ گفت به هر حال انها انقدر جرم نداشتند که کشته بشوند  و من گفتم نه تنها انقدر جرم نداشتند که کشته شوند بلکه اگر مجرم  محدورالدم هم بودند نباید کشته می شدند چون در نظام قضایی اسلام  برای محارب هم حق و حقوقی قائلند ؟ اگر حقیقتا این افراد در کهریز و در اثر شکنجه و ضرب و شتم بمیرند که وای بر حال ما ، نظام باید سالها بکوشد تا اثار این خون را پاک کند! اما این یک مساله است . مساله مهمتر این است که مگر هرکس بی گناه کشته شود شهید است ؟تصور کنید یک  نفر ادم در خیابان با عابری تصادف می کند  و ان عابر می میرد ایا  اون فرد که کاملا بی گناه کشته شده شهید می شود ؟ در حالت دیگر یک مامور دولتی ترجیحا نظامی با یک عابر پیاده تصادف می کند و فرد کشته می شود ایا کشته شده شهید است ؟ اولی را که کسی ادعای شهادت نمی کند و اگر دومی را شهید بدانیم  در ان صورت  مفهوم این برداشت این است که ابزار باعث شهادت انسان می شود نه نیت  و ایمان و مسائلی از این قبیل ؟ چون ابزار یک کشته ای مامور دولت است  او شهید محسوب می شود ؟ این از اون حرفهایی است که مرغ بریان را هم خنده اید  از ان .

اما این یک طرف قضیه است که سه کشته کهریزک را کاملا بی گناه بدانیم . اما اهای مردم ! بنیاد شهید ! مسئولین   و ای مسلمانان این سه تن فرزند هرکس که باشند ، دانشجو که باشند ، ادم خوب باشند این ها با فتنه گران همراه شدند ؟ لشگری که سران فتنه در ۲۵ خرداد بیرون اوردند و هنوز به ان می نازند بیشترشون از این قبیل بودند . شاید ادم مغرضی هم نبودند ولی من شک ندارم هر کدام انها در ان لحظه می مردند  سٌقًط شده بودند چون با نیت مقابله با نظام اسلامی ، با تحریک اسرائیل و امریکا  دشمنان اسلام به میدان امده بودند . شده بودند ابزار فشار بر نظام اسلامی . حا لا این سه تن نیز همین حکم را دارند  . این ها نه تنها بی گناه نبودند که در حال ارتکاب جرم دستگیر شده بودند . این ها در حال شورش بودند با فرض این که ادمای خوبی بودند  و قصد مقابله با اسلام را نداشتندتازه حکم خوارج به انان تسری می یابد. خوارج هم دنبال  مقابله با اسلام نبودند، اما در مقابل حکومت علی که حکومت حق بود قیام کردند و علی ( ع) برایشان شمشیر کشید و جمع کثیری را کشت . بنابر این اگر انها در میدان کشته شده بودند که حکم خوارج داشتند ؟ حال انجا کشته نشده اند و در اثر شکنجه کشته شده اند . این نحوه کشته شدن انان را از جرمشان تبرئه نمی کند بلکه نظام را در مقابل  این گونه اقدامات و اشتباهات مسئول می کند ؟انها بر فرض بی گناه کشته شدن مورد عفو الهی قرار می گیرند  و چه بسا جرم قیام علیه نظام اسلامی انها نزد پروردگار بخشوده می شود  ولی هرگز نمی شود  انان را شهید دانست . البته می شود بهشون کارت داد ، سنگ قبر گذاشت ، اسم خیابان به نامشان کرد اما مقام شهید هرگز؟

زنده بودن  و ارتزاق در نزد پروردگار هرگز ؟ شهید یعنی قتلو فی سبیل الله ؟ اینان مگر در راه خدا کشته شدند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 مرداد 1391 02:21 ق.ظ
باسلام وقبولی طاعات وعبادات ضمن تشكروقدردانی از شما،خواهشمند است درصورت امكان وصیت نامه و چندعكس ازشهیدبزرگوار داودمحبی را درسایت گذاشته یا به اینجانب ارسال نمایید.التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر