تبلیغات
سربداران - هژمون ناکام
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : راضیه امیری رز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سربداران
پنجشنبه 7 فروردین 1393 :: نویسنده : راضیه امیری رز       
گروه سیاسی برهان/راضیه امیری رز؛
 
تحلیل روند ناکامی‌های آمریکا در فرآیند تسخیر جهان
 
افول روزافزون قدرت ایالات متحده و شکست‌ها و ناکامی‌های پی‌درپی آن در دستیابی به اهداف استیلاطلبانه، دیگر امری نیست که قابل کتمان باشد. آمریکا قدرت نوظهور بعد از جنگ جهانی دوم، از همان ابتدا نتوانست استراتژی‌های جاه‌طلبانه‌ی خود را آن‌طور که رهبران دهه‌ی بیست و سی آمریکا طراحی کرده بودند، با آسودگی خاطر محقق سازد.
 
چالش آمریکا از همان فردای جنگ شروع شد؛ در حالی که رژیم آمریکا توانسته بود از قبل جنگ بار اقتصادی خویش را ببندد و به‌عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد و اعتباردهنده بعد از جنگ در روی زمین شناخته شود. سلطه‌ی اقتصادی آمریکا بر جهان، با اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی آمریکا از طریق سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و... اعمال گردید و بسط یافت، اما نبرد در عرصه‌ی سیاسی به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد و رقیب سرسختی مانند شوروی، در قالب جنگ سرد، با آمریکا شاخ‌به‌شاخ شد. رقابت شوروی با آمریکای تازه به دوران رسیده، در مدت نزدیک به 45 سال، فرصتی فراهم کرد و بیداری ملت‌ها و قد کشیدن رقبای ریز و درشت ایدئولوژیک و اقتصادی و سیاسی در گوشه‌وکنار، آرامش آمریکا را بیش از پیش برهم زد. گویا رسالت تقابل با یکه‌تازی آمریکا، بعد از شوروی، به جریان‌های جدیدی منتقل شد و بدین ترتیب، آمریکا که تصور می‌کرد با فروپاشی شوروی نفس راحتی خواهد کشید، در فضای سخت‌تری درگیر شد و راه تنفسش روزبه‌روز تنگ‌تر شد. تا جایی که می‌توان ادعا کرد اکنون آمریکا یک هژمون ناکام است.
 
چارچوب تحلیل ناکامی‌های آمریکا
 
از دید جریان‌هایی، طرح افول و شکست قدرت جهانی و هژمونی آمریکا، با توجه به برخی مؤلفه‌های اقتصادی و سیاسی غیرواقعی است و آمریکا همچنان قدرت فائقه‌ی جهانی است. با این توصیف، چگونه می‌توان آمریکا را قدرت ناکام نامید؟
 
به نظر می‌رسد در تحلیل ثبات و تداوم یک قدرت و ارزیابی روند افول آن، باید معیاری موثق را برگزید؛ معیاری که بتوان با توجه به سنجه‌هایی از درون ساخت قدرت، پاسخ مورد نظر را دریافت نمود. این معیار در مورد آمریکا عبارت است از:
 
1.      استراتژی‌ها و اهداف کلان نظام آمریکا
 
2.      فرآیند تحقق این اهداف و استراتژی‌ها
 
برمبنای دو ملاک فوق، می‌توان روند ناکامی‌های آمریکا را به سهولت تبیین کرد.
 
منطقه‌ی عظیمه‌ی باتلاق امپراتوری آمریکا
 
استراتژی استیلاگرانه‌ی آمریکا، که در بطن جنگ جهانی دوم طراحی شد و به‌عنوان سرفصل تسخیر جهان توسط دولتمردان آمریکا مطرح گردید، استراتژی «منطقه‌ی عظیمه» بود؛ منطقه‌ای که دسترسی و تصرف آن به‌لحاظ استراتژیک، برای کنترل جهان توسط آمریکایی‌ها ضروری بود.
 
مشاوران روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به‌عنوان یک راهبرد، تعیین کردند که چه نقطه‌ای از جهان باید برای سرمایه‌گذاری، برگشت منافع و دسترسی به منابع خام، تحت سلطه‌ی آمریکا باشد تا ایالات متحده بتواند به رونق اقتصادی و سلطه‌ی سیاسی خود ادامه دهد. حداقل مناطقی که برای این منظور تعیین گردید شامل تمام نیمکره‌ی غربی، امپراتوری پیشین بریتانیا و خاور دور و حداکثر شامل تمام دنیا می‌شد.[1]
 
از زمانی که دلهره‌ی ایالات متحده از امکان فروغلتیدن کشورها به دامن کمونیسم فروکش کرد و تئوری دومینو کنار گذاشته شد، آمریکا نه تنها آسوده خاطر نشد تا برای تصرف منطقه‌ی عظیمه وارد عمل شود، بلکه مجبور شد در قالب طرح‌های پیچیده‌ای که سرانجامش چندان مشخص نیست، حرکت کند.
 
این استراتژی اساس سلطه‌طلبی آمریکا در طول سال‌های بعد قرار گرفته است. از بین این منطقه‌ی عظیمه، بخش‌هایی دارای اهمیت مضاعف در استراتژی سیاسی و اقتصادی ایالات متحده است؛ مناطقی که نوآم چامسکی از آن‌ها تحت عنوان «مناطق وسوسه‌انگیز» یاد می‌کند؛ مانند ایران، عراق، سوریه و بخش‌هایی از آمریکای لاتین.
 
از زمانی که دلهره‌ی ایالات متحده از امکان فروغلتیدن کشورها به دامن کمونیسم فروکش کرد و تئوری دومینو کنار گذاشته شد، آمریکا نه تنها آسوده خاطر نشد تا برای تصرف منطقه‌ی عظیمه وارد عمل شود، بلکه مجبور شد در قالب طرح‌های پیچیده‌ای که سرانجامش چندان مشخص نیست، حرکت کند. آمریکا برای حفظ قدرت خود، سعی کرد خود را قدرت تجدیدنظرطلبی معرفی کند که از وضع کنونی جهان ناراضی است و می‌خواهد برای نجات نسل بشر، دموکراسی آمریکایی را جهانی کند!
 
ناتوانی در اعمال سلطه از طرق معمول، باعث روی آوردن آمریکا به شیوه‌ی شیطانی‌تری شد. چیزی که جان ایکنبری آن را این‌گونه توصیف می‌کند: «استراتژی جدید، امپراتوری آمریکا را به‌عنوان قدرت تجدیدنظرطلبی معرفی می‌کند که منافع آنی خود را برای نظم نوین جهانی به خطر می‌اندازد و دیگران مجبورند خود را با خواست آمریکا منطبق سازند، در مقابل این کشور کم‌رنگ گردند، زیر کنترل آن قرار گیرند و در فکر انتقام علیه آمریکا باشند. در این استراتژی، جهان ناامن معرفی می‌شود و آمریکا هم نا‌امن‌تر خواهد شد.»[2]
 
این راهبرد بدین معنی است که وقتی آمریکا نتوانست سلطه‌ی خود را از طریق اقناع و رضایت (هژمونی واقعی) یا قوه‌ی نظامی معمول اعمال کند، مجبور شد دست به دشمن‌تراشی بزند تا از طریق دشمنان دست‌ساز، جهان را برای ایفای رسالت جهانی نجات بشر قانع کند. اینجا بود که آمریکا یک طرف قرار گرفت و جهان طرف دیگر و بوش اعلام کرد: «هر که با ما نیست، علیه ماست.» بدین ترتیب، مناطق وسوسه‌انگیزی مثل ایران و عراق و سوریه هدف قرار می‌گیرند.
 
ایران یک استثنا شد و دست‌وپنجه‌ انداختن سی‌ساله‌ی آمریکا و ایران، نشان داد که لقمه‌ی ‌ایران برای دهان هژمون لرزان بزرگ است. اما طراحی حملات یازدهم سپتامبر و بهانه‌ی سلاح‌های هسته‌ای تخیلی صدام و حمله به عراق و سپس حمله به افغانستان با نام مبارزه با القاعده و ایجاد بحران در سوریه و این بار نقض الگوی افغانستان و حمایت از القاعده، همه بخش‌هایی از استراتژی ناامن‌سازی جهان بود که هیچ‌کدام آمریکا را در رسیدن به منطقه‌ی عظیمه یاری نکرد.
 
در چنین شرایطی، دلیل جنگ عراق، نیاز آمریکا به نمایش قدرت برای حفظ اعتبار هم بود که حاصل نشد و روی کار آوردن دولت خوش‌خیم (نسبت به منافع آمریکا) در عراق محال گردید. بیداری مردم در صحنه‌ی سیاسی عراق، به قول هامیلتون، از نویسندگان قانون اساسی آمریکا، نقش «دیو بزرگ»[3] را برای سیاست آمریکایی تسخیر جهان ایفا کرد و دولتی در عراق روی کار آمد که کمترین سنخیت و همسازی با اهداف استراتژیک آمریکا نداشت و هزینه‌های تحمیل‌شده به اقتصاد آمریکا در آوردگاه عراق، بازگشت سرمایه‌ای نداشت.
 
باتلاق افغانستان برای آمریکا سهمگین‌تر بود. هزینه‌های مادی و معنوی آمریکا در افغانستان کمتر از عراق نبود. اینجا نیز آنچه به دست نیامد خواست‌های جاه‌طلبانه‌ی آمریکا بود. سال‌ها حضور در افغانستان، دستاوردی جز نفرت روزافزون افکار عمومی نداشت. هانتینگتون بیان دقیق‌تری دارد: «آمریکا برای بیشتر مردم جهان به ابرقدرت حقه‌بازی تبدیل شده که بزرگ‌ترین و تنهاترین تهدید موجود برای جوامع‌شان به حساب می‌آید.»
ابزار ناامن‌سازی جهان با هدف فراهم ساختن فرصت قدرت‌نمایی و منجی‌سازی از آمریکا، اکنون سلاح برنده‌ای شده است که افکار عمومی را نسبت به آمریکا روزبه‌روز متنفرتر و منزجرتر می‌کند.
 
وضع سوریه به صحنه‌ی سنجش میزان تأثیرگذاری آمریکا در معادلات جهان تبدیل شده است. آمریکا تصور نمی‌کرد نظام سوریه به‌عنوان رژیم خطرساز علیه منافع آمریکا، بیش از سه سال در مقابل جریان وحشتناک تکفیری دوام بیاورد؛ در حالی که مردم سوریه به حمایت از بشار اسد برخاستند چون تصور کردند که تروریست‌ها مورد حمایت آمریکا هستند.
 
همچنین وضع سوریه به صحنه‌ی سنجش میزان تأثیرگذاری آمریکا در معادلات جهان تبدیل شده است. آمریکا تصور نمی‌کرد نظام سوریه به‌عنوان رژیم خطرساز علیه منافع آمریکا، بیش از سه سال در مقابل جریان وحشتناک تکفیری دوام بیاورد؛ در حالی که مردم سوریه به حمایت از بشار اسد برخاستند چون تصور کردند که تروریست‌ها مورد حمایت آمریکا هستند.
 
اینکه ده‌ها کشور اروپایی با همراهی آمریکا و متحدین منطقه‌ای آن، در حالی که سازمان ملل را هم همراه خود ساخته‌اند و تلاش بی‌وقفه‌ی بین‌المللی راه انداخته‌اند تا یک رژیم کوچک را در منطقه‌ی حساس خاورمیانه سرنگون سازند، اما بعد از سه سال روزبه‌روز عقب می‌نشینند، نمودی از ناکامی‌های پُرشمار آمریکاست. سوی دیگر قضیه این است که آمریکا فقط در حیطه‌ی حداکثری استراتژی تسخیر جهان دچار تنگنا نیست، بلکه در حداقل‌ترین بخش منطقه‌ی عظیمه، یعنی اروپا هم حیطه‌ی نفوذش در حال تحدید است.
 
ماجرای شکست سیاست خارجی مداخله‌جویانه‌ی آمریکا و هم‌پیمانان اروپایی‌اش در اوکراین، نشان داد که گزینه‌های آمریکا در مواجهه با رقبا، بسیار محدودتر شده است. چنان‌که وقتی روسیه منطقه‌ی استراتژیک کریمه را به خاک خود ملحق ساخت، آمریکا بار دیگر به سلاح تحریم متوسل شد. سلاحی که به نظر می‌رسد تنها ابزار قدرت‌نمایی آمریکا در دهه‌های اخیر است.
 
در صحنه‌ی سوریه نیز قدرت آمریکا به قدرت رقبا نچربید و ایران و روسیه به‌عنوان حامی دولت بشار اسد، در مقابل آمریکا و کشورهای اروپایی، برگ برنده‌ی بیشتری به دست آوردند.
 
سیاست آمریکا در آمریکای لاتین، در شاخ آفریقا، در پاکستان و دیگر نقاط استراتژیک جهان نیز وضع بهتری ندارد. روند ناکامی‌های آمریکا به‌گونه‌ای است که برخی از تحلیل‌گران معتقدند آمریکا ناچار تلاش دارد در حوزه‌ی استراتژیک هم‌پیمانانش نیز تجدید نظر کند. فشارهای گوناگون بر دولت ترکیه، به‌عنوان یکی از همراهان سنتی سیاست منطقه‌ای آمریکا، یک بُعد این قضیه است. در سوی دیگر، تردیدهای آمریکا در تداوم حمایت بدون قیدوشرط از رژیم صهیونیستی قرار دارد؛ چنان‌که نشانه‌های فشار آمریکا برای کنترل حیطه‌ی توسعه‌طلبی‌های رژیم صهیونیستی در حال بروز و ظهور است.
 
این مسئله به تغییر استراتژی‌های آمریکا در حمایت از رژیم صهیونیستی مربوط نیست، بلکه محدودیت منابع مادی و معنوی آمریکا در تحقق اهداف منطقه‌ای و جهانی‌اش، این کشور را وادار ساخته است حوزه‌ی پرداخت هزینه‌هایش را کنترل کند. این بدین معنی خواهد بود که فشارهای جانبی به آمریکا، باعث شده است که این کشور به غیر از منافع و اهداف استراتژیک خود، عناصر دیگری را نیز در نظر بگیرد. لذا آمریکا بعد از گذشت هفتاد سال از طراحی استراتژی تصرف و تسخیر بکرترین و سودآورترین نقاط دنیا، ناچار به تغییر روش‌ها و تاکتیک‌ها روی آورده است.
 
سؤال اساسی این است که آیا قدرت رو به افول آمریکا، با تمسک به تغییر تاکتیک‌ها، توان بازسازی هژمونی خود را خواهد داشت یا همچنان در سیر صعودی به سمت ناکامی حرکت خواهد کرد؟
 
اکنون با این چارچوب، فهم بیانات رهبر انقلاب آسان‌تر می‌گردد که فرمودند: «بدانید که واقعیات جامعه‌ی جهانی برطبق خواسته‌ها و نیّات آمریکا به پیش نمی‌رود. آنچه استکبار جهانی و دشمنان عنود ملت ایران خواسته‌اند تحقق پیدا کند، در عرصه‌ی گسترده‌ی جهانی تحقق پیدا نکرده و ان‌شاءالله تحقق هم پیدا نخواهد کرد. آمریکا در فلسطین ناکام مانده است. نقشه‌ای که برای فلسطین داشتند و خیلی هم تلاش کردند، پیش نرفته است و ان‌شاءالله پیش نخواهد رفت. این‌ها می‌خواهند کشور فلسطین را تبدیل کنند به یک کشور یهودی؛ یعنی فلسطینی (چه مسلمان، چه مسیحی) در فلسطین امکان زندگی کردن نداشته باشد؛ یعنی کار فلسطین را به‌کلی تمام کنند. این کار را دنبال کردند، خیلی هم تلاش کردند در این چند سال، نتوانستند. آمریکا در فلسطین به نتیجه نرسید، در سوریه به نتیجه نرسید، در عراق به نتیجه نرسید، در افغانستان و در پاکستان مقاصدی که داشت تحقق پیدا نکرد، اخیراً در اروپا هم ملاحظه می‌کنید و می‌شنوید که نقشه‌های آمریکا نقش بر آب شده است.»(*)
 
پی‌نوشت‌ها:
[1]. آستیفن امبروز، روند سلطه‌گری، ص 18 و 19.
[2]. هژمونی یا بقا، نوام چامسکی، ص 24.
[3]. هامیلتون افکار عمومی را دیو بزرگی می‌داند که اگر بیدار شود، مانع جدی در مسیر اهداف آمریکا خواهد شد.

 

 

*راضیه امیری رز؛ دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی سیاسی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر